Home   |  تماس با ما و ارسال مطالب |  پروژه‌ها  | نرم‌افزارهاي مورد نياز |

home

 

17-07-2013

 

 

سوره يوسف ، مكی 111 آيه

 

به نام خداوندِ رحم كنندهِ ( بخشنده ، گذشت كننده )  مهربان ( با شفقت ، با عاطفه )

  1. الر  ، اين است آيات كتاب آشكار

  2. ما نازل كرديم آن را قرآنی عربی ، باشد برای شما كه عقل ( انديشه ) كنيد

  3. ما تعريف ميكنيم برای تو نيكوترين حكايت را به [وسيله] آنچه كه وحی كرديم  به سويت اين قرآن را و بدرستی تو از قبلش حتما از غافلان بودی 

  4. زمانی كه گفت يوسف برای پدرش ، ای پدرم بدرستی من ديدم يك ده ( يازده ) ستاره ای و خورشيد و ماه را ، ديدم ايشان را [كه] برايم سجده كنندگان [هستند]

  5. [يعقوب رسول الله] گفت ای پسرم ، تعريف نكن رويای خود را ( خوابت را ) برای  برادرانت ، پس نيرنگ می كنند برای تو نيرنگی را ، بدرستی شيطان برای انسان دشمنی آشكاری [است]

  6. و آنچنان برگزيند ( اجابت و قبول كند ) تو را سرورت و ياد ميدهد تو را از تاويل ( تعبير ) احاديث ( خوابها ، سخنها و حكايات ) و تمام ( كامل ) می كند نعمتش را برای تو و برای آل يعقوب همچنان كه تمام كرد آن را برای والدينت از قبل [يعنی] ابراهيم و اسحاق را ، بدرستی سرور تو دانايی حكيمی [است]

  7. حتما بوده است در [مورد] يوسف و برادرانش نشانه هايی برای جويندگان ( سوال كنندگان ، درخواست كنندگان ، محققين )

  8. زمانی كه گفتند ، حتما يوسف و برادرش دوست داشتنی تر ( محبوبتر ) است به جانب پدرمان از ما و [در حاليكه] ماييم گروهی ( جمعيتی ، اكثريتی ، رجحانی ) ، بدرستی پدرمان حتما در گمراهی آشكاری [است]

  9. به قتل برسانيد يوسف را يا افكنيد او را [به] زمينی ( سرزمينی ) ، خالی ميكند ( جا باز ميكند ) برای شما صورت ( جلب نظر ، خشنودی )  پدرتان را و باشيد از بعد آن قومی صالحان

  10. گفت گوينده ای از ايشان [كه] نكشيد يوسف را و افكنيد او را در خفای ( تاريكی ، جان پناه ، نهانخانه ) چاه [تا] بيرون كشد ( برگيرد ) او را بعضی سير كنندگان ( مسافران ، كاروانيان ) ، اگر شماييد عمل كنندگان

  11. گفتند ای پدر ما ، چيست برای تو كه امين نمی كنی ما را برای يوسف و [در حاليكه] ما برای او حتما خير خواهانيم ( نصيحت كنندگانيم )

  12. بفرست او را همراه با ما صبح زودی [تا] به چرد ( سبزی و علوفه بچيند و بخورد ) و بازی كند و ما برای او حتما محافظان [هستيم]

  13. گفت بدرستی من ، اندوهگين سازد مرا كه برويد ( ببريد ) به آن و ميترسم كه بخورد او را گرگ و [در حاليكه] شما از آن غفلت كنندگان [باشيد]

  14. گفتند اگر بخورد او را گرگ و [در حاليكه] ماييم گروهی  ( متحدی ) ، بدرستی ماييم آنگاه حتما خسران ( زيان ) كنندگان

  15. پس زمانی كه رفتند ( بردند ) به آن و جمع كردند ( متحد شدند ) كه قرار دهند او را در خفای  ( حفره ، جان پناه ، نهانخانه ) چاه و وحی كرديم به سويش كه حتما خبرشان دهی به كارشان اين را و ايشان درنمی يابند

  16. و آمدند پدرشان را غروبی [در حاليكه] گريه می كردند

  17. گفتند ای پدر ما ، ما رفتيم مسابقه كنيم و ترك كرديم يوسف را [در] نزد متاعمان ( بار و كالايمان ) ، پس خورد او را گرگ و نيستی تو به باور كننده ای برای ما و اگر چه باشيم راستگويان

  18. و آمدند ( آوردند ) بر پيراهنش به خونی دروغی ، گفت بلكه درست كرد ( به وسوسه انداخت ) برای شما نفستان كاری را ، پس صبری خوش منظری و خداوند استطاعت ( شكيبايی ) دهنده [باشد مرا] برای آنچه كه وصف ( تعريف ) ميكنيد

  19. و آمد كاروانی ، پس فرستادند وارد شونده ( پيش آهنگ ، آب آورنده ) خودشان را ، پس انداخت دلو ( سطلش )  را ، گفت ای بشارت اين است پسركی و پنهان كردند او را سرمايه ای ( مال التجارتی ، كالايی ) و خداوند دانا بود به آنچه كه عمل ميكردند

  20. و حراج كردند ( فروختند ) او را به قيمت ارزانی ، درهم هايی معدودی ( كمی ) و بودند  در آن از بی تفاوت ها ( خونسردها )

  21. و گفت كسی كه خريد او را از مصر ( شهر آباد ) برای زنش ، گرامی دار منزل ( مقام ) او را ، اميد كه نفع كند ما را يا اتخاذ كنيم او را فرزندی و آنچنان تمكين ( استواری ) داديم برای يوسف در زمين و برای اينكه ياد دهيم او را از تاويل ( تعبير ) احاديث ( خوابها ، گفتارها ) و خداوند چيره ای برای كارش [بود] و ليكن اكثر انسيان ( مردم ) نميدانند

  22. و زمانی كه رسيد شدتش ( بلوغش ) را ، داديم او را حكمی ( قضاوت و تسلطی ) و دانشی و آنچنان جزا ( پاداش ) ميدهيم محسنان را

  23. و [آن زن] قصد اغفال كرد او را [يوسف را] آنكه [آن زنی كه] او بود در خانه اش از نفسش و قفل كرد دربها را و گفت پيش بيا از آن تو هستم ، [يوسف رسول الله] گفت پناه  خداوند را ، بدرستی سرورم نيكو كرد منزلم ( مقامم ) را ، بدرستی رستگار نميشود ظالمان

  24. و حتما همت گماشت [آن زن] به او و [يوسف هم] همت كرده بود به آن [زن] اگر كه نديده بود برهان سرورش را ، آنچنان برای اينكه برگردانيم ( منصرف و دور كنيم ) از او بدی و گناه آشكار را ، بدرستی او از بندگان ما مخلص ( خالص ) شدگان [بود]

  25. و سبقت گرفتند آن دو درب را و پاره كرد [آن زن]  پيراهن او [يوسف] را از عقبی ( دنباله ای ) و دريافتند آن دو آقای [زن] را كنار درب ، گفت [آن زن كه] چيست جزای كسی كه اراده ( نيت ) كند به خانواده ات بدی را غير از اينكه زندانی  يا عذابی دردناكی [شود]

  26. [يوسف رسول الله] گفت او قصد اغفالم كرد از نفسم ( خودم ) و شهادت داد شاهدی از خانواده آن [زن] كه اگر باشد پيراهنش پاره شده از جلويی ، پس راست گفت [آن زن] و اوست [يوسف] از دروغگويان

  27. و اگر باشد پيراهن او پاره شده از عقبی ، پس دروغ گفت [آن زن] و اوست [يوسف] از راستگويان

  28. پس زمانی كه ديد پيراهن او را پاره شده از عقبی ، گفت بدرستی آن از حيله آنها [آن زنان است] ، بدرستی حيله [زنان] بزرگی [است]

  29. يوسف اعراض كن ( درگذر ) از اين ، و آمرزش خواه [ای زن] برای گناهت ، بدرستی تو ميباشی از خطا پيشه ها

  30. و گفت زنانی در شهر [كه] زن عزيز قصد اغفال كرد ، پس خواست او از نفس او [يوسف] ، عاشقی او بوده است دوست داشتنی ( محبتی ) ، ما حتما ميبينيم او را  در گمراهی آشكاری

  31. پس زمانی كه شنيد به توطئه آن زنان ، فرستاد به سوی  آنها و آماده كرد برای آنها متكايی را و داد همگی ( تك به تك ) ايشان را كاردی و گفت خارج شو [يوسف] برای ايشان ، پس زمانی كه ديدند او را بزرگ داشتندش و بريدند دستانشان را و گفتند دوری برای خداوند ( پاك است خداوند ) ، نيست اين بشری كه اين [نيست] مگر مَلَكی گرامی

  32. گفت پس اين شما [و] كسی كه ملامت ميكرديد مرا در [مورد] آن و حتما قصد اغفال كرده ام او را از نفسش ( خودش ) پس خودداری ( خود نگهداری ) كرد و اگر انجام ندهد آنچه را كه فرمان ميدهم او را ، حتما زندانی ميشود و حتما ميشود از كوچك ( خوار و پست ) شدگان

  33. [يوسف رسول الله] گفت سرورم ، زندان دوست داشتنی تر است برايم از آنچه كه ميخوانند ( دعوت ميكنند ) مرا به سويش و اگر بر نگردانی ( منصرف نكنی ) از من مكرشان را [حتما] فريفته شوم ( برسم ) به سويشان و شوم از جاهلان ( نادانها )

  34. پس استجابت ( قبول ) كرد برای او سرورش ، پس برگرداند از او مكرشان را ، بدرستی اوست شنوای دانا

  35. سپس مصلحتشان شد از بعد آنچه كه ديدند نشانه ها را كه حتما زندانی كنند او را تا هنگامی

  36. و وارد شد همراه او زندان را دو جوان ، گفت يكی از آن دو  بدرستی من ديدم [كه] آب می گيرم خمری ( تخمير شده ای ، نوشابه الكلی ) را و گفت ديگری من ديدم [كه] حمل ميكنم بالای سرم نانی را كه ميخورد پرنده ای از آن ، خبر ده ما را به تاويل ( تعبير ) آن ، ما می بينيم تو را از محسنان ( نيكوكاران )

  37. گفت نمی آيد شما دو نفر را غذايی كه رزقمند شويد آن را ، مگر اينكه خبر دهم شما دو نفر را به تاويل ( تعبير ) آن قبل از اينكه بيايد [تعبير آن] شما دو نفر را ، از آنچه كه ياد داد مرا سرورم ، بدرستی من ترك كردم آيين قومی را كه ايمان نمی آورند به خداوند و ايشان به آخرت ، ايشانند كافران

  38. و تبعيت كردم آيين پدرانم ابراهيم و اسحاق و يعقوب را ، شايسته نيست برای ما كه شريك گردانيم به خداوند از چيزی ، آن از فضل خداوند است برای ما و برای انسيان ( مردم ) و ليكن اكثر انسيان ( مردم ) شكر نمی كنند

  39. ای دو رفيق زندانيم ( دو هم سلوليم ) آيا سروران پراكنده شدها بهتری [هستند] يا خداوند تك چيره گشته

  40. نميپرستيد از غير او مگر اسامی را كه نام گذاری كرديد آن را شما  و پدرانتان ( اجدادتان ) ، نازل نكرد خداوند به آن از حجتی ( دليلی ) ، بدرستی كه حكم ( فرمان و حكومت ، قضاوت ) [نيست] مگر برای خداوند ، فرمان داد كه بندگی ( عبادت ) نكنيد مگر او را ، آن است دين پابرجا و ليكن اكثر انسيان ( مردم ) نمی دانند

  41. ای دو رفيق زندانيم ، اما يكی از شما دو نفر ، پس می نوشاند سرورش را خمری ( تخمير شده ای ، نوشابه الكلی ) و اما ديگری ، پس مصلوب ميشود ( به دار آويخته ميشود ) پس ميخورد پرنده از سرش ، مقتضی گشته كار آنكه در آن فتوی ميخواستيد شما دو نفر

  42. و [يوسف رسول الله] گفت برای كسی كه گمان كرد كه بدرستی اوست نجات يافته ای از آن دو تن [كه]  يادم ( ذكرم ) كن در نزد سرورت ( شاه مصر )  ، پس از ياد برد او را شيطان ياد سرورش را ، پس درنگ كرد در زندان چند ساليان

  43. و گفت پادشاه ، بدرستی من ديدم هفت گاوهايی كت و كلفتی ( فربه ای ) را كه ميخورد ايشان را هفت تايی لاغر مردنی و هفت سنبلهايی سبزی و ديگر خشكيده هايی ، ای درباريان فتوايم دهيد در رويايم ( خواب ديده ام )  اگر شماييد برای رويا تعبير كنندگان

  44. گفتند خواب ديدن شوريده و پريشانی ( درهم و برهمی ، خيال بافی ، هذيانی ) [است] و نيستيم ما به تعبير اجسام شوريده و پريشان [‍در خواب] به دانايان ( دانندگان )

  45. و گفت كسی كه نجات يافته بود از آن دو نفر و يادآورد بعد ساليان متمادی [يوسف را] ، من خبر دهم شما را به تعبير آن ، پس بفرستيد ( روانه كنيد ) مرا

  46. يوسف ای راستگو ، فتوی ده ما را در [مورد] هفت گاوهايی كت و كلفتی [فربه ای كه] ميخورد ايشان را هفت تايی لاغر مردنی و هفت سنبلهايی سبزی و ديگر خشكيده هايی ، باشد برايم كه برگردم به سوی انسيان ( مردم ) [تا] باشد برای ايشان كه بدانند [تعبير آن را]

  47. گفت زراعت ميكنيد هفت ساليانی پی در پی ( با پشت كار و مداوم ) ، پس آنچه را كه درو كرديد پس رها ميكنيد آن را ( انبار ميكنيدش ) در سنبلش ، مگر اندكی از آنچه كه ميخوريد

  48. سپس ميآيد از بعد آن هفتی ( هفت سالی )  سختی ( قحطی ) ، ميخورند آنچه را كه پيش انداختيد برای ايشان مگر اندكی از آنچه كه در سيلوی قله ميكنيد ( ذخيره می كنيد )

  49. سپس می آيد از بعد آن ساليانی كه در آن ميبارد انسيان ( مردم ) را و در آن رهايی می يابند ( يا آب ميوه می گيرند ، وفور نعمت )

  50. و گفت پادشاه ، بياوريد مرا به او ، پس زمانی كه آمد او را فرستاده ، [يوسف] گفت برگرد به سوی سرورت ، پس سوال كن او را كه چه بود خاطر ( حال ، انديشه ) زنان ، آنان كه بريدند دستانشان را ، بدرستی سرورم به مكر ايشان دانايی [است]

  51. [عزيز] گفت چه خطاب شد شما [زنان] را زمانی كه قصد اغفال كرديد يوسف را از نفسش ( خودش ) ، گفتند دور باشد برای خداوند ( پاك است خداوند ) ندانستيم برای او از بدی ، گفت زن عزيز الان هويدا شد ( لو رفت ) حقيقت ، من قصد اغفال او را كردم از نفسش ( خودش ) و بدرستی او حتما از راستگويان [است]

  52. [يوسف رسول الله گفت] آن برای اينكه بداند كه من خيانت نكرده ام او را در خفا و بدرستی خداوند راه نميبرد حيله خائنين را

  53. و تبرئه نميكنم خودم را ، [چرا كه] بدرستی نفس حتما فرمان دهنده است به بدی ( زشتی ) مگر آنكه را  رحم كند سرورم ، بدرستی كه سرورم آمرزنده ای مهربانی [است]

  54. و گفت پادشاه ، بياوريد مرا به او [تا] مخصوص گردانم او را برای خودم ، پس زمانی كه سخن گفت او را ، گفت بدرستی تو ، امروز در نزد ما تمكين يافته ای امينی [هستی]

  55. [يوسف] گفت قرار بده مرا بر خزائن زمين ، بدرستی من محافظی دانايی [باشم]

  56. و آنچنان تمكين داديم برای يوسف در زمين [كه] اسكان گزيند از آن هرجا را كه ميخواست ، نصيب كنيم به رحمتمان  كسی را كه ميخواهيم و ضايع نميكنيم اجر محسنان را

  57. و حتما اجر آخرت بهتريست برای كسانی كه ايمان آوردند و تقوی ( پرهيزگاری ) ميكردند

  58. و آمد برادران يوسف ، پس داخل شدند بر او ، پس شناخت ايشان را و ايشان برای او نا شناسندگان [بودند]

  59. و زمانی كه مهيا ( تجهيز ) كرد ايشان را به تداركشان ( بار ايشان را برای رفتن بست ) ، گفت بياوريد به برادری كه برای شماست از پدرتان ، آيا نمی بينيد كه من پرداخت ميكنم  پيمانه را و من نيكو منزل دهندگانم ( ميزبانانم )

  60. پس اگر نياوريد مرا به آن ، پس پيمانه ای نباشد برای شما [در] نزدم و نزديك نشويد مرا

  61. گفتند به زودی اغفال می كنيم از او پدرش را و ما حتما كنندگان [هستيم]

  62. و [يوسف] گفت برای جوانانش ( رفيق و دوستانش ) ، قرار دهيد مال التجارت ايشان را در جهاز [شترانشان] ، باشد برای ايشان كه بشناسند آن را زمانی كه برميگردند به سوی خانواده ايشان ، باشد برای ايشان كه برگردند

  63. پس زمانی كه برگشتند به سوی پدرشان ، گفتند ای پدر ما ، منع شد از ما پيمانه ، پس بفرست همراه با ما برادرمان را [تا] پيمانه كنيم ( بگيريم ) و ما برای او حتما حافظانيم

  64. گفت آيا امين كنم شما را برای او مگر آنچنان كه امين ( اعتماد ) كردم به شما برای برادرش از قبل ، پس خداوند بهترين حافظی [است] و اوست رحم كننده ترين مهربانان

  65. و زمانی كه باز كردند متاعشان ( بارشان ) را ، دريافتند مال التجارت خويش را برگشته به سويشان ، گفتند ای پدر ما چه ميجوييم ( ميخواهيم ) ، اين مال التجارت ماست برگشته به سويمان و آذوقه دهيم خانواده خود را و محافظت ميكنيم برادرمان را و می افزاييم پيمانه  شتر باركشی را ، آن پيمانه ای آسانی ( سهلی ) [است]

  66. گفت هرگز نفرستم او را همراه با شما تا اينكه بدهيد مرا ميثاقی ( عهد و پيمانی ) از خداوند [تا] حتما برسانيد ( برگردانيد ) مرا به او ، مگر اينكه احاطه شود به شما [مصيبت ، بلا] ، پس هنگامی كه دادند او را عهدشان ، گفت خداوند برای آنچه كه ميگوييم وكيلی ( مراقبی )‍ [است]

  67. و گفت ای پسرانم داخل نشويد از دری تكی و داخل شويد از دربهايی گوناگونی و بی نياز نميكنم  از شما از خداوند از چيزی را ، كه حكم ( فرمان ) [نيست] مگر برای خداوند ، برای او توكل كردم و برای او پس ميبايست توكل كند توكل كنندگان

  68. و زمانی كه داخل شدند از جايی كه فرمان داد ايشان را پدرشان ، نبود كه بی نياز كند از ايشان از خداوند از چيزی مگر حاجتی ( نيازمندی ) در نفس ( وجود ) يعقوب [كه] گذراند آن را ، و بدرستی او حتما دارای علمی [بود] برای آنچه كه ياد داديم او را و ليكن اكثر انسيان ( مردم ) نميدانند

  69. و زمانی كه وارد شدند بر يوسف ، جا داد به سويش برادرش را ، گفت بدرستی من  منم برادرت ، پس مايوس ( اندوهگين ) نباش  به آنچه كه عمل ميكردند

  70. پس زمانی كه جهاز كرد ايشان را به تداركشان ، قرار داد جام شراب را در بار [ شتر] برادرش ، سپس اعلام كرد اعلام كننده ای ، ای كاروان ، بدرستی شما حتما دزدانيد

  71. گفتند و بازگشتند برای ايشان [كه] چه چيز مفقود كرديد

  72. گفتند مفقود كرديم جام بزرگ پادشاه را و برای كسی كه آيد ( بياورد ) به آن ، بار شتری [جايزه است] و من به آن ضامنی [هستم]

  73. گفتند سوگند خداوند را [كه] حتما دانسته ايد [كه] نيامديم برای اينكه فساد كنيم در زمين و نيستيم ما سرقت كنندگان

  74. گفتند پس چيست جزای او اگر باشيد دروغگويان

  75. گفتند جزای او ، آن كسی كه يافته شود در بار [شترش] پس او را است جزايش ، آنچنان جزا ميدهيم ظالمان را

  76. پس دست به كار شد به [بازرسی] بار ايشان قبل از بار ( بازرسی ) برادرش ، سپس خارج كرد آن را از بار برادرش ، آنچنان ترفند [ياد] داديم برای يوسف [چرا كه توانا] نبود برای اينكه بگيرد برادرش را در رسم پادشاه مگر اينكه بخواهد خداوند ، بالا ميبريم درجات كسی را كه ميخواهيم و فوق هر ( تمام ) دارای علمی دانايی [است]

  77. گفتند اگر دزديده است پس دزديده است برادری برای او از پيش ، پس مخفی كرد آن را يوسف در خودش ، و لو نداد آن را برای ايشان ، [زير لب] گفت شماييد بد جايگاهی و خداوند داناست به آنچه كه وصف ( تعريف ) ميكنيد

  78. گفتند ای عزيز ( شاه گرامی ) ، بدرستی برای اوست پدری پيری بزرگ سالی ، پس بگير يكی از ما را [به] جای او ، بدرستی ما می بينيم تو را از نيكوكاران

  79. گفت پناه خداوند را كه بگيريم مگر كسی را كه دريافتيم متاعمان را [در] نزدش [كه در غير آن صورت] ما آنگاه حتما ظالمان [هستيم]

  80. پس زمانی كه مايوس شدند از او ، رها كردند [در حال] نجوايی ( بگو مگويی ) ، گفت بزرگشان آيا ندانستيد كه بدرستی پدرتان گرفته بود برای شما عهدی را از خداوند ، و از قبل چه تفريط كرديد در [مورد] يوسف ، پس هرگز بی خيال نميشوم [اين] سرزمين را تا اينكه اذن دهد برايم پدرم يا حكم كند خداوند برايم و اوست بهترين حاكمان

  81. برگرديد به سوی پدرتان ، پس بگويد ای پدر ما ، بدرستی پسرت سرقت كرد و شهادت ندهيم ما مگر به آنچه كه دانستيم و نيستيم بر غيب حافظان

  82. و بپرس قريه ای را آنكه بوديم در آن و كاروانی ، آن را كه برگشتيم در آن و ما حتما راستگويان [هستيم]

  83. [يعقوب رسول الله] گفت بلكه درست كرد ( آراست ، وسوسه كرد ) برای شما نفستان كاری را ، پس صبری خوش منظری ، اميد خداوند را كه بياورد مرا به ايشان جملگی ، بدرستی اوست دانای حكيم

  84. و رو برگرداند از ايشان و گفت ای افسوس بر يوسف و سفيد شد چشمانش از اندوه ، پس او شد بغض كرده ای 

  85. گفتند سوگند خداوند را [كه] ترك ( فراموش ) نكنی يادآوری يوسف را تا اينكه باشی افسردگی ( ناراحتی روحی ) يا باشی از هلاك شدگان

  86. گفت جز اين نيست كه شكايت كنم غصه ام و اندوهم را به سوی خداوند و ميدانم از خداوند آنچه را كه نميدانيد

  87. ای پسرانم برويد پس تفحص ( پرس و جو ) كنيد از يوسف و برادرش و مايوس نشويد از رحمت ( لطف ) خداوند ، بدرستی مايوس نميشود از نعمت خداوند مگر قوم كافران

  88. پس زمانی كه داخل شدند برای او ، گفتند ای عزيز ، لمس كرد ( دچار شد ) ما را و خانواده ما را ضرر و آمديم به مال التجارتی ناچيزی ، پس پرداخت كن برای ما پيمانه را و تصدق كن ( راستی كن ، ببخش ) برايمان ، بدرستی خداوند جزا ( پاداش ) ميدهد صدقه دهندگان را ( راستی كنندگان ، بخشندگان را )

  89. گفت آيا دانستيد [كه] چه انجام داديد به يوسف و برادرش زمانی كه بوديد جاهلان ( نادانها )

  90. گفتند آيا بدرستی تو ، حتما تو هستی يوسف ، گفت من يوسف و اين برادرم [است] ، بدرستی منت نهاده است خداوند برای ما ، بدرستی كسی كه تقوی ( پرهيزگاری )  و صبر ميكند ، پس بدرستی خداوند ضايع نميكند اجر نيكوكاران را

  91. گفتند سوگند خداوند را [كه] حتما برتری داد تو را خداوند بر ما و بدرستی ما بوده ايم حتما خطا كاران

  92. گفت نيست سرزنشی برای شما امروز ، ميآمرزد خداوند برای شما و اوست رحم كننده ترين رحم كنندگان

  93. برويد ( به بريد ) به پيراهنم اين ، پس بيافكنيد آن را بر صورت پدرم ، ميآيد بينايی و بيآوريدم به خانواده خودتان جملگی

  94. و زمانی كه فروگذارد كاروان [بارش را] ، گفت پدرشان من حتما در می يابم بوی يوسف را اگر چه خرفتم بدانيد

  95. گفتند سوگند خداوند را [كه] بدرستی تو حتما در گمراهی خود قديمی ( سابقه دار ، پيش كسوت ) [هستی]

  96. پس زمانی كه آمد مژده دهنده ، افكند آن را بر صورتش ، پس برگشت بينايی ( ديده وری ) ، گفت آيا نگفتم برای شما كه بدرستی من ميدانم از خداوند آنچه را كه نميدانيد

  97. گفتند ای پدر ما ، آمرزش بخواه برای ما گناهانمان را ، ما بوده ايم خطا پيشه گان

  98. گفت به زودی آمرزش ميخواهم برای شما سرورم را ، بدرستی او حتما آمرزنده مهربان است

  99. پس زمانی كه داخل شدند بر يوسف ، جا داد به سويش والدينش را و گفت داخل شويد مصر را ، اگر خواهد خداوند [كه] ايمن شدگان [باشيد]

  100. و بالا برد والدينش را بر تخت و افتادند برای او سجده ای را و گفت ای پدر ، اين تعبير رويايم ( خواب ديده ام ) [بود] از قبل ، قرار داده است سرورم آن را حقيقتی و نيكی كرده است به من زمانی كه خارج كرد مرا از زندان و آورد به شما از صحرا از بعد اينكه برچيد شيطان مابين من و بين برادرانم را ، بدرستی سرورم با لطفی ( ملايمی ) [است] برای كسی كه ميخواهد ، بدرستی اوست دانای حكيم

  101. سرور من داده ای مرا از پادشاهی و يادم دادی مرا از تعبير خواب ديده ها ، پديد آورنده آسمانها و زمين ، تو سرپرستم در دنيا و آخرت [هستی] ، به ميران مرا [در حال] مسلمانی و ملحق كن مرا به صالحان

  102. اين از اخبار غيب ( نا دانسته ) [است] كه وحی ميكنيم آن را به سويت و نبودی [در] نزد ايشان زمانی كه جمع كردند كارشان را و [در حاليكه] ايشان مكر ميكردند

  103. و نيست [لايق] اكثر انسيان ( مردم ) را ، هر چند كه آزمند ( حريص ، راغب ) باشی به مومنان

  104. و نميخواهی ايشان را برای آن از اجری كه آن [نيست] مگر ذكری ( يادآوری ) برای عالميان

  105. و چه بسيار از نشانه ای در آسمانها و زمين [كه] ميگذرند بر آن و ايشانند از آن اعراض كنندگان

  106. و ايمان نمی آورد اكثرشان به خداوند مگر اينكه و ايشانند مشركان

  107. آيا پس ايمن شدند كه آيد ايشان را پوشاننده ای از عذاب خداوند يا آيد ايشان را ساعت [قيامت] غافل گيرانه ای ، و [در حاليكه] ايشان درنيابند 

  108. بگو اين راه من [است كه] ميخوانم ( دعوت می كنم ) به سوی خداوند برای بينايی ( ديده وری ) ، من و كسی كه تبعيت ميكند مرا و پاك است خداوند و نيستم من از مشركان

  109. و نفرستاديم از پيش تو مگر مردانی را [كه] وحی ميكرديم به سويشان از اهل قريه ها ، آيا پس سير ( مسافرت ) نمی كنند در زمين ، پس بنگرند [كه] چگونه بود عاقبت كسانی كه از قبل ايشان بودند و حتما سرای آخرت بهتريست برای كسانی كه تقوی كردند ، آيا پس انديشه نميكنيد

  110. تا زمانی كه مايوس شدند رسولان و گمان كردند [كه] بدرستی ايشان دروغ گفته شدند ( تكذيب شده اند ) ، آمد ايشان را ياری ( پيروزی ) ما ، پس نجات داديم كسی را كه ميخواستيم و رد نشود عذاب ( كيفر ) ما از قوم مجرمان

  111. حتما بوده است در داستان ايشان عبرتی برای دارندگان خردها ( انديشمندان ) ، نباشد داستانی افترا بسته شده و ليكن تصديق آن كه پيش روی اوست ( تورات و انجيل ) و تشريح هر ( تمام ) چيزی و هدايتی و رحمتی برای قومی كه ايمان می آورند