Home   |  تماس با ما و ارسال مطالب |  پروژه‌ها  | نرم‌افزارهاي مورد نياز |

home

 

30-07-2013

 

 

سوره كهف ، مكی 110 آيه

 

به نام خداوندِ رحم كنندهِ ( بخشنده ، گذشت كننده )  مهربان ( با شفقت ، با عاطفه )

  1. ستايش برای خداوند كسی كه نازل كرد برای بنده اش كتاب را و قرار نداده است برايش انحرافی ( كجی ، پستی و بلندی ) را

  2. ايستاده ای ( پابرجايی ) برای اينكه هشدار دهد عذابی ( دردی ) شديدی را از نزدش و بشارت دهد مومنان را ، كسانی را كه عمل ميكنند صالحات را ، بدرستی برای ايشان اجری نيكويی [است]

  3. مكث ( درنگ ) كنندگان در آن ابدی ( هميشگی ) [هستند]

  4. و هشدار دهد كسانی را كه گفتند اتخاذ كرد خداوند فرزندی را

  5. نيست برای ايشان به آن از علمی و نه برای پدرانشان ، بزرگ  كلمه ای ( گفتاری ) [است كه] خارج ميشود از دهنهايشان كه [نه] ميگويند مگر كذبی را

  6. پس شايد كه تو تلف كننده ای نفست ( خودت ) را برای آثارشان ( نتيجه اعمال و رفتارشان ) اگر ايمان نياورده اند به اين حديث افسوسی را

  7. ما قرار داديم آنچه را كه برای زمين است زينتی برايش برای اينكه امتحان كنيم ايشان را [كه] كدامشان نيكوتر عملی [است]

  8. و ما حتما قرار دهنده آنچه را كه برايش [است] خاكی نابود شده ای

  9. آيا حساب ( گمان ) كردی كه بدرستی اصحاب كهف ( غار ) و رقيم ، بودند از آيات ما عجيبی ( باور نكردنی )

  10. زمانی كه ماوا ( پناه ) گزيدند جوانان به سوی غار، پس گفتند سرور ما بده ما را از نزدت رحمتی و تداركی برايمان از كارمان  رشدی را ( تعالی و شكوفايی ، هدايتی را ، سامانی را )

  11. پس زديم ما بر گوشهايشان در غار ساليانی متعددی را

  12. سپس برانگيختيم ايشان را برای اينكه بدانيم كدام دو حزب ( گروه ) تميز ( تشخيص ) دهد برای آنچه كه درنگ كردند مدتی را

  13. ماييم كه تعريف ميكنيم برايت خبرشان را به حقيقت ، بدرستی ايشان جوانانی [بودند] كه ايمان آوردند به سرورشان و افزوديم ايشان را هدايتی

  14. و ربط داديم برای قلبهايشان  زمانی كه ايستادند ، پس گفتند سرور ما سرور آسمانها و زمين است ، هرگز نميخوانيم از غير او خدايی را ، [كه در آن صورت] حتما گفته ايم آنگاه افترايی ( زياده روی ) را

  15. اينان قوم ما اتخاذ كردند از غير او خدايانی را ، چرا نمی آورند برايشان به دليل روشنی ، پس كيست ظالمتر از كسی [كه] افترا بست برای خداوند كذبی را

  16. و زمانی كه كناره گيری كرديد ايشان را و آنچه را كه ميپرستيدند ( بندگی ميكردند ) جز خداوند ، پس ماوا ( پناه ) گيريد به سوی كهف ( غار ) ، انتشار ( گسترش ) ميدهد برايتان سرورتان از رحمتش و تهيه ميكند برايتان از كارتان آسوده شدگی را

  17. و می ديدی خورشيد را زمانی كه طلوع كند ، تمايل ميكرد از غارشان سمت راست و زمانی كه غروب كند ميبرد ايشان را سمت چپ و ايشان در حد فاصلی از آن [بودند] ، آن از نشانه های ( معجزات ) خداوند [بود] ، كسی را كه هدايت ميكند خداوند ، پس اوست هدايت شده و كسی را كه گمراه ميكند ، پس هرگز نيابی برايش سرپرستی ارشاد كننده ای را

  18. و حساب ( گمان ) ميكردی ايشان را [كه] هشيارانی ( بيدار و در آگاهی هستند ) و [در حاليكه] ايشان خوابيدگانی ( بيهوشهايی ) [بودند] و تغيير ( دگرگون ، چرخش ) ميداديم ( برمی گردانديم ) ايشان را از طرف راست و طرف چپ و سگشان گسترنده ای بازوهايش را به آستانه در [غار بود]  اگر برمی آمدی ( مطلع می شدی ) برايشان حتما رو برمی گردانديی از ايشان فراری و حتما پر ميشدی از ايشان رعبی ( ترس و وحشتی ) را

  19. و آنچنان مبعوث ( بيدار ) كرديم ايشان را برای اينكه جويا شوند مابينشان ، گفت گوينده ای از ايشان ، چه مقدار درنگ كرديد ، گفتند درنگ كرديم روزی يا بعض روزی را ، گفتند سرور شما داناتر است به آنچه كه درنگ كرديد ، پس مامور كنيد ( برانگيزيد ) يكی از خودتان را به پول خردتان اين به سوی شهر ، پس ميبايست بنكرد كدام پاكيزه تر است خوراكی را ، پس ميبايست بياورد شما را به رزقی از آن و ميبايست لطف كند ( ملايمت كند ) و نمی بايست شناخته شود ( بشناساند ) به شما احدی

  20. بدرستی ايشان اگر شناسايی كنند ( آشكار شوند ) برايتان ، سنگسار ميكنند شما را يا عودت ميدهند شما را در آيين خودشان و هرگز رستگار نميشويد آنگاه هرگز ( تا به ابد )

  21. و آنچنان آگاه كرديم برايشان برای اينكه بدانند كه بدرستی وعده خداوند حق [است] و بدرستی ساعت ( قيامت ) نيست شكی در آن ، زمانی كه منازعه ميكردند مابينشان كارشان را ، پس گفتند بنا كنيد برايشان بنايی ( ساختمانی ) را سرورشان داناتر است برايشان ، گفت كسانی كه چيره شدند بر كارشان حتما اتخاذ ميكنيم برايشان مسجدی ( سجده گاهی ) را

  22. به زودی ميگويند سه تايی ( سه نفری ) [بودند و] چهارمينشان سگشان [بود] و ميگويند پنج تايی ( پنج نفری ) [بودند و] و ششمين ايشان سگشان [بود] ، سنگ پراكندنی به ناپيدا ( شب و تاريكی ) و ميگويند هفت تايی ( هفت نفری ) و هشتمين ايشان سگشان بود ، بگو سرورم داناتر است به عده ايشان ، نميداند [عده] ايشان را مگر اندكی ، پس مذاكره ( بگو و مگو ) نكن در [مورد] ايشان مگر مذاكره ای ظاهری ( سطحی ) و فتوی نخواه در [مورد] ايشان ، از آنها احدی ( شخصی ) را

  23. و حتما نگوی برای چيزی [كه] بدرستی من كننده ای [هستم] آن را فردايی ( صبح زودی )

  24. مگر اينكه بخواهد خداوند و ذكر كن سرورت را ، زمانی كه فراموش كردی  و بگو اميد كه هدايت كند مرا سرورم بر نزديكتر از اين رشدی ( هدايت و ارشادی ) را

  25. و درنگ كردند در غارشان سيصد ساليان [قمری] و افزوده شدند نه (9) [سال] را

  26. بگو خداوند داناتر است به آنچه كه درنگ كردند ، برای اوست نهان آسمانها و زمين ، بيناست به آن و شنواست ، نيست برای ايشان از غير او از سرپرستی و شريك نميكند در حكومتش ( فرمان روايش ) احدی را

  27. و تلاوت كن آنچه را كه وحی ميشود به سويت از كتاب ، سرورت نيست تبديل كننده برای كلماتش و هرگز نيابی از غير او پناهی را

  28. و صبر ( شكيبايی ) كن خودت را همراه كسانی كه ميخوانند سرورشان را به سحرگاهان و شامگاهان ، ميخواهند صورتش ( رضايش ) را ، و برنگردان چشمانت را از ايشان ، [تا] بخواهی زينت زندگانی دنيا را و اطاعت نكن كسی را كه غافل كرديم ما قلبش را از ذكرمان و تبعيت كرد هوايش را و بود كارش تفريطی ( ريخت و پاشی )

  29. و بگو حق از [جانب] سرورتان [است] ، پس كسی كه خواست ، پس حتما ايمان آورد و كسی كه خواست ، پس حتما كفران كند ، ما آماده كرديم برای ظالمان آتشی را [كه] احاطه كند برايشان پوشش آن و اگر استغاثه كنند ( ياری به طلبند ) ، استغاثه ميشوند به آبی همچون روغن ( عناصر معدنی ) جوشان ، ميسوزاند صورتها را ، بد نوشيدنی و زشت جايگاهی [است]

  30. بدرستی كسانی كه ايمان آوردند و عمل كردند صالحات را ، ما ضايع نميكنيم اجر كسی را كه نيك كرد عملی را

  31. ايشانند كه برايشان باغهای هميشگی [است] ، جريان دارد از زيرشان چشمه ها ، آراسته ميشوند در آن از دستبندها از طلايی و پوشانده ميشوند لباسی سبزی را از حريری و طلا بافته شده ای را ، تكيه كنندگانند در آن بر اريكه ها ( تختهای مزين ) ، خوش پاداشی و نيكو باشد منزلی

  32. و بزن برايشان مثال دو مرد را [كه] قرار داديم برای يكی از آن دو ، دو باغ از انگورهايی را و محاصره كرديم آن دو را به نخلی و قرار داديم بين آن دو زراعتی ( مزرعه ای ) را

  33. هر دو باغ ميداد ميوه اش را و ظلم ( كم ) نكرد از آن چيزی را و شكافتيم ميان آن دو را چشمه ای

  34. و بود برايش محصولی ( ثمره ای ) ، پس گفت برای رفيقش و [درحاليكه] او بود محاوره ( بحث ) كننده او ، [كه] من بيشتر از تو مالی و ارجمندتر ( عزيزتر ، قدرتمندتر ) نفراتی [هستم]

  35. و داخل شد باغش را و [در حاليكه] او بود ظالمی برای خودش ، گفت گمان نميكنم كه نابود شود اين هرگز ( تا به ابد )

  36. و گمان نميكنم ساعت ( قيامت ) را به پا خواسته ای ( واقع شده ای ) [باشد] و اگر رد شوم ( برگردم ) به سوی سرورم ، حتما می يابم بهتری از آن دگرگون شده ای ( مسترد شده ای ) را

  37. گفت برايش رفيقش و [در حاليكه] او بود محاوره كننده ای ، آيا كافر شدی به كسی كه خلق كرد تو را از خاكی سپس از نطفه ای ، سپس درست كرد تو را مردی

  38. ليكن اوست خداوند سرورم و شريك نمی كنم به سرورم احدی را

  39. و  چرا زمانی كه داخل شدی باغت را [چرا نه] گفتی كه چه خواست خداوند ، نيست قوتی ( نيروی ) مگر به خداوند اگر به بينی مرا [كه] من اندكم از تو مالی و فرزندی را

  40. پس اميد سرورم را كه بدهد مرا بهتری از باغ تو و بفرستد برايش بلايی ( آفتی ) از آسمان ، پس صبح كند خاكی لغزانی ( زمين رانشی ، بی درختی )

  41. يا صبح كند آبش را فرو رفته ای ، پس هرگز استطاعت نداشته باشی برايش طلبی ( كسب و بدست آوردن مجددی )

  42. و احاطه كرد به ثمره اش ( محصولش ) ، پس صبح كرد [در حاليكه] برميگرداند دستانش ( كف دستانش ) را برای آنچه كه هزينه كرده بود در آن و [در حاليكه] آن خالی شده ای ( فرو افتاده ای ) بر تختهايش [بود] و ميگفت ای وای مرا كاش شريك نگردانده بودم به سرورم كسی را

  43. و نبوده است برايش گروهی [كه] ياری كنند او را از غير خداوند و نبود ياری شده ای

  44. آنجا ولايت برای خداوند حق است ، اوست بهترين پاداشی و بهترين عاقبتی

  45. و بزن برايشان مثال زندگانی دنيا را [كه] همچون آبی [است كه] نازل كرديم آن را از آسمان ، پس اختلاط كرد به آن رويدنی زمين ، پس صبح كرد خشك شده ای ، پراكنده كرد آن را باد و باشد خداوند برای هر ( تمام ) چيزی قادری ( توانايی ، مقتدری )

  46. مال و پسران زينت زندگانی دنياست و باقيماندگان ( بجاماندگان ) صالحات ( اصلاحات ، نيكی ها ) بهتری [است] نزد سرورت پاداشی و بهترين آرزويی ( اميدی ، آمالی ) [است]

  47. و روزی كه سير ميدهيم كوهها را و می بينی زمين را آشكارايی ( همواری و واضحی ) و جمع آوری ميكنيم ايشان را پس پشت سر ( جا مانده ) نميگذاريم از ايشان احدی را

  48. و عرضه شوند برای سرورت صفی ، حتما آمده ايد ما را همچنانكه خلق كرديم شما را اولين باری ، بلكه پنداشتيد كه آيا هرگز قرار نميدهيم برايتان موعدی ( وعده گاه و زمان ملاقاتی ) را

  49. و پايين گذاشته شود كتاب ، پس می بينی مجرمان را كه هراسناكانند از آنچه كه در آن [است] ، و ميگويند ای وای ما را ، چيست اين كتاب [كه] پشت سر نيافكنده ( جا نگذاشته ) كوچكی و نه بزرگی را ، مگر اينكه بشمرد ( محاسبه و حساب ، صورت ) كرد آن را و يافتند آنچه را كه عمل كردند حاضری ( مهيايی ) و ظلم نميكند سرورت احدی ( شخصی ) را

  50. و زمانی كه گفتيم ( فرمان داديم ) برای ملائكه [كه] سجده كنيد برای آدم ، پس سجده كردند مگر ابليس [كه] بود از [نوع و جنس ، نژاد] جن ، پس فسق ( تمرد و نافرماني ) كرد از فرمان سرورش ، آيا پس اتخاذ ( انتخاب ) ميكنيد او را و ذريه ( زاد و رودش ، نسلش ) را سرپرستانی ( دوستانی ) از غير من و [در حاليكه] ايشان برای شما دشمن [هستند] ، بد است برای ظالمان بدلی ( جايگزيني )

  51. به شهادت نگرفتم ايشان را [در زمان] خلقت آسمانها و زمين و نه خلقت خودشان و نيستم من اتخاذ كننده گمراه شدگان را پشتيبانی ( همراه و ياوری ، همدستی )

  52. و روزی كه ميگويد بخوانيد شريكانم را كسانی را كه پنداشتيد شما ، پس بخوانند ايشان را ، پس اجابت نكنند برايشان و قرار دهيم بين ايشان جدايی ( حايل ، سدی ) را

  53. و بينند مجرمان آتش را ، پس گمان كنند كه بدرستی ايشان فرود آيندگانند آن را و نيابند از آن بازگشتگاهی ( گريزگاهی ) را

  54. و حتما توضيح داده ايم در اين قرآن برای انسيان ( مردم ) از هر ( تمام ) مثالی و باشد انسان اكثريت چيزی ( موضوعی ) را جدالی ( مشاجره و خصومتی )

  55. و منع نكرد انسيان ( مردم ) را كه ايمان آورند زمانی كه آمد ايشان را هدايت و استغفار خواهند سرورشان را ، مگر اينكه بيايد ايشان را سنت ( روال ) اوليها ( گذشتگان ) يا بيايد ايشان را عذاب پيش رويی

  56. و نمی فرستيم فرستادگان را مگر بشارت دهندگان و هشدار دهندگان و مجادله ميكند كسانی كه كفران كردند به باطل ، برای اينكه به لغزانند ( رد و نفی ، لغو و باطل ) كنند به آن حق را و بگيرند آياتم را و آنچه را كه هشدار شدند مسخره ای ( مايه تمسخری )

  57. و كيست ظالمتر از كسی كه ياد كرده شود به آيات سرورش ، پس اعراض كند از آن و فراموش كند آنچه را كه جلو فرستاد دستانش ، ما قرار داديم برای قلبهايشان پرده ای را كه دريابند آن را و در گوشهايشان سنگينی [است] و اگر بخوانی ايشان را به سوی هدايت ، پس هدايت نميشوند آنگاه هرگز ( به هيچ وجه )

  58. و سرور تو آمرزنده دارای رحمت [است] ، اگر مواخذه كند ايشان را به [سبب] آنچه كه كسب كردند ، حتما عجله ميكرد برايشان عذاب را ، بلكه برايشان موعدی [است كه] هرگز نيابند از غير او گريزگاهی را 

  59. و اين است [حكايت] قريه ها [كه] نابود كرديم ايشان را زمانی كه ظلم كردند و قرار داديم برای نابودی ايشان موعدی راا

  60. و زمانی كه گفت موسی برای جوانش ( رفيقش ) ، دست بردار نيستم تا اينكه برسم اجتماع دو دريا را يا رهسپار شوم ( بگذرانم ) هشتاد سال ( يا بيشتر ) را

  61. پس زمانی كه رسيدند آن دو اجتماع مابين آن دو را ، فراموش كردند آن دو ماهيشان را ، پس برگرفت راهش را در دريا سرازيری ( يكطرفه ، در كانالی )

  62. پس زمانی كه گذشتند ( سپری كردند ) آن دو ، گفت برای جوانش ( رفيقش ) ، بياور ما را صبحانه ما را ، حتما افتاد بر ما از مسافرتمان اين نصيبی ( سختی و مشقتی ) را

  63. گفت آيا ديدی زمانی را كه ماوا گرفتيم به جانب صخره ( تخته سنگ بزرگ ) ، پس بدرستی من فراموش كردم ماهی را و آن را فراموشم نكرد مگر شيطان كه ياد كنم آن را و گرفت راهش را در دريا عجبا ( با كمال تعجب )

  64. گفت آن ، آنچه كه می جستيم ، پس برگشتند آن دو بر ردپايشان دنبال كنان ( تعريف كنان )

  65. پس دريافتند آن دو بنده ای را از بندگانمان ، داده بوديم او را رحمتی از نزدمان و ياد داديم او را از نزدمان علمی ( دانشی ) را

  66. گفت برايش موسی ، آيا تبعيت كنم تو را برای اينكه يادم دهی از آنچه كه ياد داده شدی رشدی ( ارشاد و هدايتی ) را

  67. گفت بدرستی تو هرگز استطاعت نداری همراه من صبری ( استقامتی ) را

  68. و چگونه صبر [توانی] بكنی برای آنچه كه فرا نگرفتی  به آن آگاهی ( دانستنی ) را

  69. گفت به زودی درميابی مرا اگر خواست خداوند صابری و عصيان ( نافرمانی ) نميكنم برايت كاری ( فرمانی ) را

  70. گفت پس اگر تبعيت می كنی مرا ، پس سوال نميكنی مرا از چيزی تا اينكه تعريف كنم برايت از آن يادآوری را

  71. پس رفتند آن دو تا زمانی كه سوار شدند آن دو در كشتی ( قايقی ) ، سوراخ كرد آن را ، [موسی] گفت آيا سوراخ كردی آن را برای اينكه غرق كنی اهلش را ، حتما آمدی چيزی ، كار بزرگی را ( شگفتی را )

  72. گفت آيا نگفتم كه بدرستی تو هرگز استطاعت نداری همراه من صبری را

  73. گفت مواخذه نكن مرا به [سبب] آنچه كه فراموش كردم و تكليفم ( وادارم ) مكن از كارم سختی را

  74. پس رفتند آن دو تا زمانی كه دريافتند آن دو پسركی را ، پس كشت او را ، [موسی] گفت آيا كشتی نفسی ( شخصی )  پاكيزه ای را به غير نفسی ( بدون حكم قصاصی ) ، حتما آوردی چيزی منكری را

  75. گفت آيا نگفتم برايت كه بدرستی تو هرگز استطاعت نداری همراه من صبری را

  76. [موسی] گفت اگر سوال كردم تو را از چيزی بعد آن ، پس مصاحبت ( دوستی ، همراهی ) نكن مرا ، بدرستی رسيده ای ( دريافته ای ) از نزدم عذری ( بهانه ای ) را

  77. پس رفتند آن دو تا زمانی كه آمدند آن دو اهل شهری را ، خوراك خواستند آن دو اهلش را ، پس ابا ( خودداری ) كردند كه مهمان ( پذيرايی ) كنند آن دو را ، پس يافتند آن دو در آن ديواری را [كه] ميخواست نقصان پيدا كند ( خراب شود ، بشكند ) ، پس به پا داشتند آن را ، [موسی] گفت اگر ميخواستی [انجام دهی] حتما ميگرفتی برايش مزدی را

  78. گفت اين جدايی ( دوری ) بين من و بين تو است ، به زودی خبر ميدهم تو را به تاويل ( تعبير ) آنچه كه استطاعت نداشتی برايش صبری را

  79. اما كشتی ( قايق ) ، پس بود برای مساكين ( نيازمندان ) [كه] كار ميكردند در دريا ، پس خواستم كه معيوب كنم آن را و بود پيش رويشان شاهی [كه] ميگرفت هر ( تمام ) كشتی را غاصبانه ای ( زورگويانه ای )

  80. و اما پسرك ، پس بود والدينش را ( پدر و مادرش را ) دو مومن ، پس ترسيديم كه آن دو را وادار كند ( بكشاند )  طغيانی و كفرانی را

  81. پس اراده كرديم كه تبديل كند آن دو را سرور آن دو  بهتری از آن پاكيزه ای و نزديكتر رحمی ( بخششی ) را

  82. و اما آن ديوار ، پس بود برای دو پسر بچه يتيم در شهر و بود زير آن گنجی برای آن دو و بود پدر آن دو صالحی ، پس خواست سرورت كه برسند آن دو  شدتشان را و خارج كنند آن دو گنجشان را ، رحمتی از سرورت و انجام ندادم آن را از كارم [خواست و اراده خودم] ، آن تاويل آنچه كه استطاعت نداشتی برايش صبری را

  83. و ميپرسند تو را از دارای دو شاخ ( ذی القرنين ، شخصی كه نوعی كلاه جنگی آميخته ای از آهن و شاخ حيوانات را بر سر ميكرد ) ، بگو به زودی تلاوت ميكنم برايتان از او يادآوری ( خاطره ای ) را

  84. ما تمكين داديم برايش در زمين و داديم او را از هر ( تمام ) چيزی وسيله ای ( ابزاری ، حرفه ای ) را

  85. پس تبعيت كرد  طريقتی ( انگيزه ای ، دليل و علتی ) [را]

  86. تا زمانی كه رسيد مغرب ( غروبگاه ) خورشيد را و دريافت آن را [كه] غروب ميكند در چشمه ای گل آلودی و دريافت نزد آن قومی را ، گفتيم ای دارای دو شاخ ( ذی القرنين ) يا اينكه عذاب ميكنی و يا اينكه اتخاذ ميكنی در ايشان نيكويی را

  87. گفت اما كسی كه ظلم كند پس به زودی عذاب ميكنيم او را ، سپس برگردانده ميشود به سوی سرورش پس عذاب ميكند او را عذابی ناخوش آيندی ( ناشناخته ای ) را

  88. و اما كسی كه ايمان آورد و عمل كند صالحی را ، پس برايش جزايی ( پاداشی ) نيكويی [باشد] و به زودی ميگوييم برايش از كارمان آسودگی ( راحتی ) را

  89. پس تبعيت كرد طريقتی ( انگيزه ای ، دليل و علتی ) را

  90. تا زمانی كه رسيد طلوع خورشيد را ، دريافت آن را كه طلوع ميكرد برای قومی [كه] قرار نداده بوديم برايشان از غير آن [خورشيد] سايه بانی ( سپر و پوششی ) را

  91. آنچنان و احاطه كرده ايم به آنچه كه نزدش [بود] آگاهی ( دانسته ای ) را

  92. پس تبعيت كرد طريقتی ( انگيزه ای ، دليل و علتی ) را

  93. تا زمانی كه رسيد مابين دو سد را ، دريافت از غير آن دو قومی را [كه] نزديك نبودند كه بفهمند ( دريابند ، تفهيم شوند ) سخنی را

  94. گفتند ای ذی القرنين ( دارای دو شاخ ) ، بدرستی ياجوج و ماجوج تبهكارانند در زمين ، پس آيا قرار دهيم  برايت خراجی [ دين ، باج ، مالياتی ، هزينه ای ] را برای اينكه قرار دهی بين ما و بين ايشان سدی را  

  95. گفت آنچه را كه تمكين داده مرا در آن سرورم خيری ( بهتری ) است ، پس ياريم كنيد به نيرويی ، قرار ميدهم بين شما و بين ايشان خاك ريزی ( سدی ، مانعی ) را

  96. بياوريد مرا تكه های آهن تا زمانی كه مساوی شد بين دو برآمدگی ( كفه ، تپه ، قله كوه ) ، گفت بدميد تا زمانی كه قرار دهد آن را آتشی ، گفت بياوريد [تا] بريزم برايش مسی را

  97. پس استطاعت نداشتند كه بالا روند آن را و استطاعت نداشتند برايش تونلی ( حفاری زير زمينی را )

  98. گفت اين رحمتی از [جانب] سرورم [باشد] ، پس زمانی كه آيد وعده سرورم ، قرار ميدهد آن را كوبيد ( خرد شده ) و باشد وعده سرورم حقيقتی

  99. و ترك ميكنيم ( رها ميكنيم ) بعض ايشان را [در] چنين روزگاری [كه] آميزند ( موج زنند ) در بعضی و دميده شود در صور ، پس جمع آوری ميكنيم ايشان را جمع كردني

  100. و عرضه كنيم جهنم را چنين روزگاری برای كافران عرضه شده ای

  101. كسانی كه ديدگانشان در پرده ای بود از ذكرم و استطاعت نداشتند شنوايی را

  102. آيا پس حساب ( گمان ) كرد كسانی كه كفران كردند كه اتخاذ كنند بندگانم را از غير من سرپرستانی ( دوستانی ) ، ماييم كه مهيا كرديم جهنم را برای كافران نزولی ( پيش كشی )

  103. بگو آيا خبر دهم شما را به زيانكارترين اعمالی ( رفتاری )

  104. كسانی كه گم شد تلاششان در زندگانی دنيا و ايشان گمان ميكردند [كه] بدرستی ايشان نيكی ميكنند  ساختنی ( درست كردنی ) را

  105. ايشان كسانی [هستند] كه كفران كردند به آيات سرورشان و لقايش ( ديدارش ) را ، پس هدر شد ( به جايی  نرسيد ) اعمالشان ، پس بلند نميكنيم برايشان روز قيامت وزنه ای ( ارزشی ) را

  106. آن جزايشان جهنم به [سبب] آنچه كه كفران كردند و اتخاذ كردند آياتم و رسولانم را مسخره ای

  107. بدرستی كسانی كه ايمان آوردند و عمل كردن صالحات را باشد برايشان باغهای فردوس نزولی ( هديه ای )

  108. جاودانانند در آن  ، نمی يابند از آن تغيير مكانی ( تغيير و دگرگونی ) را

  109. بگو اگر باشد دريا جوهری ( دواتی ) برای كلمات سرورم ، حتما ته می كشد دريا قبل اينكه ته كشد ( تمام شود ) كلمات سرورم را و اگر چه بياوريم به همانندش جوهری ( دواتی ) را

  110. بگو جز اين نيست كه من بشری ( موجود دو پايی ) [هستم] همانند شما ، وحی ميشود به سويم [كه] جز اين نيست كه خدای شما خدايی تكی است ، پس كسی كه اميد داشت لقاء ( ديدار ) سرورش را ، پس ميبايست عمل كند عملی صالحی را و شريك نكند ( شرك نورزد ) به عبادت ( بندگی ) سرورش احدی ( شخصی ) را