Home   |  تماس با ما و ارسال مطالب |  پروژه‌ها  | نرم‌افزارهاي مورد نياز |

home

 

11-02-2011

 

سوره نمل ، مكی 93 آيه

 

به نام خداوندِ رحم كنندهِ ( بخشنده ، گذشت كننده )  مهربان ( با شفقت ، با عاطفه )

  1. طس  اين است آيات قرآن و كتابی آشكاری

  2. هدايتی و مژده ای برای مومنان ( ايمان آورندگان ) [است]

  3. كسانی كه به پا ميدارند نماز را و ميدهند زكات را و ايشان به آخرت ، ايشانند يقين دارندگان

  4. بدرستی كسانی كه ايمان نمی آورند به آخرت آراستيم برای ايشان اعمالشان را ، پس ايشانند سرگشتگان ( گيج و واج ، مبهوتها )

  5. آنها كسانی [هستند كه] برايشان بد عذابيست و ايشان در آخرت ، ايشانند زيان كارترين ( ضرر كننده ترين )

  6. و بدرستی تو حتما القا ( افكنده ) ميشوی قرآن را از نزد حكيمی دانايی

  7. زمانی كه گفت موسی برای اهلش ( خانواده اش ) ، بدرستی من دريافتم آتشی را ، به زودی می آورم شما را از آن به خبری يا آورمتان به شعله ای از آتشی ( مشعلی ) ، باشد برای شما كه گرم شويد

  8. پس زمانی كه آمد آن را ، ندا داده شد كه مبارك باد كسی را كه در آتش است و كسی كه پيرامون ( اطراف ) آن است و پاك و منزه است خداوند سرور عالميان

  9. ای موسی ، بدرستی منم خداوند عزيز ( گرامی ) حكيم

  10. و بيافكن عصايت را ، پس آنگاه ديد آن را كه می جنبيد ، همچنانكه ماريست و دوری جست ( فرار كرد ) پشت كننده ای و برنگشت ، ای موسی  نترس بدرستی من ، نمی ترسد در نزدم رسولان

  11. مگر كسی كه ظلم كند ، سپس [اگر] تبديل كرد نيكی را بعد از [آن] بدی ، پس بدرستی من آمرزنده ای  بخشنده ای [هستم]

  12. و وارد كن دستت را در گريبانت ( يقه ات ) خارج ميشود سپيدی ( مهتابی ) از غير بدی ( زننده و زشتی ) ، در نه ( 9 ) نشانه ای ( معجزه ای ) به جانب فرعون و قومش ، بدرستی ايشان بودند قومی فسق ( نافرمانی ) كنندگان

  13. پس زمانی كه آمد ايشان را نشانه های ما هويدايی ، گفتند اين جادوی آشكاريست

  14. و كفر ( ناسپاسی و بی اعتقادی ) كردند به آن و [در حاليكه] يقين ( باور ) داشت آن را نفسهايشان ( خودشان ) ، ظلمی و بزرگ خواهی ، پس نظاره كن [كه] چگونه بود عاقبت ( سرنوشت ) مفسدان

  15. و حتما داده ايم داود و سليمان را علمی ( دانشی ) و گفتند آن دو ستايش برای خداوند كسی كه فضيلت ( برتری ) داد ما را برای بسياری از بندگانش مومنين

  16. ارث برد سليمان داود را و گفت ای انسيان ( مردم ) ياد داده شديم نطق ( سخن ، گفتار ) پرندگان را و داده شد ما را از هر ( تمام ) چيزی ، بدرستی اين حتما آن فضل ( برتری ) آشكار [است]

  17. و جمع آوری شد برای سليمان لشگريانش از جن و انس و پرندگان ، پس ايشان آماده باشان ( منتظران ) [شدند]

  18. تا زمانی كه آمدند برای دره ( وادی  و بلد ، ديار ، محدوده ) مورچگان ، گفت مورچه ای ، ای مورچگان داخل شويد خانه های ( لانه و كاشانه ) خودتان را [كه] له ( خرد و لورده ) نكند شما را سليمان و سپاهيانش و [در حاليكه] ايشان ندانند ( متوجه نشوند )

  19. پس تبسم كرد خنده كنانی از سخن او و گفت سرورم توفيقم ده كه شكر كنم نعمت تو را آنكه متنعم كردی برايم و برای والدم ( پدرم داود رسول الله ) و اينكه عمل كنم صالحی را [كه] راضی شوی به آن و داخلم كن به رحمتت در بندگانت [آن] صالحان

  20. و گم كرد ( نيافت ) پرنده ای را ، پس گفت چيست برای من ( مرا چه شده ) [كه] نمی بينم هدهد را ، آيا شد از غايبان

  21. حتما عذاب ميكنم او را عذابی شديدی را يا حتما ذبحش ميكنم يا اينكه حتما بياورد مرا به دليلی آشكاری ( موجهی )

  22. پس مكث كرد غير ( نه چندان ) دوری ( طولانی ) ، پس [هدهد] گفت كه احاطه كردم ( دريافتم ) به آنچه كه احاطه نكردی ( آگاهی نيافتی ) به آن و آوردم تو را از [ديار] سبا به خبری يقينی ( حتمی و درست و بدون شك و شبه ای )

  23. بدرستی من دريافتم زنی را [كه] مالك بود ( پادشاهی می كرد ) ايشان را و داده شد از هر ( تمام ) چيزی و برای اوست تختی بزرگی

  24. دريافتم او و قومش را كه سجده ميكردند برای خورشيد از غير خداوند و آراست برای ايشان شيطان اعمالشان را پس بازداشت ( مانع شد ) ايشان را از راه ( سيرت ، سلوك خداوندی ) ، پس ايشان هدايت نمی يابند ( نمی شوند )

  25. [سليمان گفت] آيا سجده نمی كنند برای خداوند كسی كه خارج ميكند نهان ( مخفی ) را در آسمانها و زمين و ميداند آنچه را كه پنهان ميكنيد و آنچه را كه علنی ( بی پرده و آشكار ) ميكنيد

  26. خداوند [كه] نيست خدايی جز او ، سرور عرش بزرگ [است]

  27. گفت به زودی مينگريم كه آيا راست گفتی يا بودی از دروغگويان

  28. برو به نوشته ام ( مكتوبم ) اين ، پس بيافكن آن را به جانب ايشان ، سپس برگرد از ايشان ، پس نظاره كن چه برمی گردانند ( پاسخ ميدهند )

  29. [آن زن پادشاه] گفت ای بزرگان ( درباريان ) بدرستی من ، افكنده شد به جانبم مكتوبی ( نامه ای ) با كرامتی ( با ارزشی )

  30. بدرستی آن از [جانب] سليمان و بدرستی [عنوان] آن به نام خداوند رحم كننده مهربان [است]

  31. كه بزرگی ( نخوت و كبر ) نكنيد برای من و بياييد مرا مسلمانان ( تسليم و سلامت شدگان )

  32. گفت ای سران ( درباريان ) ، پس فتوی دهيد مرا در كارم ، نبودم قطعی ( لازم ) كننده كاری را تا اينكه گواهی ( تاييد ) دهيد مرا

  33. گفتند ماييم  دارندگان نيرويی و دارندگان دلاوری شديدی و فرمان به جانب تو است ، پس بنگر چه فرمان ميدهی

  34. گفت بدرستی فرمانروايان آنگاه كه داخل ميشوند قريه ای ( شهری ) را ، تباه كنند  آن را و قرار دهند عزتمندترين اهلش را ذليل ترينی و آنچنان عمل ميكنند

  35. و من فرستنده ای [هستم] به جانب ايشان به هديه ای ، پس نظاره كننده ای ( چشم به راهی ) [هستم] به آنچه كه برميگرداند فرستاده شدگان

  36. پس زمانی كه آمد سليمان را ، گفت آيا كمك ميكنيد مرا به مالی ، پس آنچكه داد خداوند مرا ، بهتريست از آنچه كه داد شما را ، بلكه شما به هديه خودتان شادی ميكنيد

  37. برگرد به جانب ايشان ، پس حتما می آوريم ايشان را به لشگريانی  ، نباشد تاب ( توان و تحمل ) برای ايشان به آن و حتما خارج ميكنيم ايشان را از آن ذلتی و [در حاليكه] ايشان كوچك شدگان (  پست و خوار شدگان ) [باشند]

  38. گفت ای بزرگان ( درباريان ) كداميك [از] شما می آورد مرا به تخت او قبل از اينكه بيايند مرا تسليم شدگان

  39. گفت عفريتی ( ناقلايی ، مكار و حيله گر و به غايت زيركی رسيده ای ) از جن ، من بياورم تو را به آن قبل از اينكه بلند شوی از جايگاهت و بدرستی من برای آن حتما قوی امينی هستم

  40. گفت كسی كه در نزد او علمی از كتاب بود ، من می آورم تو را به آن قبل از اينكه رد شود ( باز گردد ) به جانبت چشمت ( پلكت ، مدت زمانی معادل يك چهلم ثانيه ) ، پس زمانی كه ديد آن را استقرار يافته ای در نزدش ، [سليمان] گفت اين از فضل ( لطف و كرامت ) سرور من است برای اينكه امتحان كند مرا كه آيا شكر ميكنم يا كفر ( ناسپاسی ) ميكنم و كسی كه شكر كند ، پس جز اين نيست كه شكر ميكند برای خودش و آن كس كه كفران ميكند پس بدرستی سرور من غنی ( بی نيازی ) كريمی ( گرامی ) است

  41. گفت ناشناس كنيد برای او تختش را ، مينگرييم كه آيا راهنمايی ( متوجه ) ميشود يا ميباشد از كسانی كه راه نمی يابند ( درنمی يابند )

  42. پس آنگاه كه آمد [آن زن] ، گفته شد آيا چنين است تخت تو ،  گفت گويا آن همان است و داده شد ما را دانش ( آگاهی ) از قبلش و بوديم مسلمانان ( تسليم شدگان )

  43. و مانع شد او را آنچه كه عبادت ( بندگی ) ميكرد از غير خداوند ، بدرستی او بود از قومی كافران ( بی ايمانها )

  44. گفته شد برای او داخل شو قصر ( كاخ و ساختمان ) را ، پس آنگاه كه ديد آن را ، حساب كرد آن را جزيره ای ( درياچه ای ) [است] و برهنه كرد از ساقهايش ( دامنش را بالا زد كه خيس نشود ) ، [سليمان] گفت بدرستی آن قصری آراسته ای ( درخشان ، منبت كاری شده و منقوش ) از بلور ( كريستال ، شيشه ، آينه كاری شده ) [است] ، [آن زن] گفت سرورم بدرستی من ظلم كردم نفسم ( خودم ) را و اسلام آوردم ( تسليم شدم )  همراه با سليمان برای سرور عالميان

  45. و حتما فرستاده ايم به جانب ثمود ( قوم ثمود ) برادرشان صالح را كه بندگی كنيد خداوند را ، پس آنگاه ايشان شدند دو گروه ( فرقه ) [كه] خصومت می كردند

  46. گفت ای قوم من ، برای چه عجله ميكنيد به بدی ( گناه ) قبل از نيكی ( صواب ) ، چرا استغفار نميكنيد  ( آمرزش نمی خواهيد ) خداوند را ، باشد برای شما ( شايد ) كه مورد رحم ( ترحم و بخشش ) واقع شويد

  47. گفتند فال بد ما به تو است و به آن كس كه همراه با تو است ، گفت فال ( شگون ) بد شما در نزد خداوند است ، بلكه شما قومی به فتنه ( امتحان ) افتاده ايد

  48. و بود در شهر نه ( 9 ) تيره ای ( گروه و فرقه ای ) [كه] فساد ميكردند در زمين و اصلاح نميكردند

  49. گفتند سوگند خورده ( هم قسم ) ميشويد به خداوند كه حتما در خانه غافل گيرش كنيم ( شبی خون زنيم او را ) و اهلش ( خانواده و اطرافيانش ) را ، سپس حتما ميگوييم به بازمانده اش ، نبوديم گواه ( شاهد ) نابودی اهلش را و ما حتما راستگويان هستيم

  50. و مكر كردند حيله ای را و مكر كرديم ترفندی را و ايشان درنمی يافتند

  51. پس بنگر چگونه بود عاقبت مكر ايشان ، ما هلاك كرديم ايشان  و قومشان را به جملگی

  52. پس اين است خانه هايشان خالی مانده ( متروك و ويران شده ، سقف پايين شده ) به سبب آنچه كه ظلم كردند ، بدرستی در آن حتما می باشد نشانه ای برای قومی كه ميدانند

  53. و نجات داديم كسانی را كه ايمان آوردند و تقوی ( پرهيزگاری ) می كردند

  54. و لوط  زمانی كه گفت برای قومش ، آيا می آوريد گناه آشكاری را و [در حاليكه] شما می بينيد

  55. آيا بدرستی شما حتما می آوريد مردان را شهوتی ( ميل ، تمايل و اشتياق شديدی ) از غير زنان ، بلكه شماييد قومی كه جهالت می كنيد

  56. پس نبود جواب قومش مگر اينكه گفتند ، بيرونشان كنيد آل ( خاندان ) لوط را از ديارتان ، بدرستی ايشان انسيانی ( مردمی ) [هستند كه] پاكی می كنند ( طهارت می جويند )

  57. پس نجات داديم او و اهلش را مگر زنش [كه] مقدر كرديم او را از باقی ماندگان ( سپری شدگان )

  58. و بارانيديم برای ايشان بارانی را ، پس بد ( زشت ) بارانی بود هشدار داده شدگان را

  59. بگو ستايش برای خداوند و سلامی برای بندگانش ، كسانی كه برگزيد ، آيا خداوند بهتر است يا آنچه را كه شريك ميكنند

  60. يا آن كس كه آفريد آسمانها و زمين را و نازل كرد برای شما از آسمان آبی را ، پس رويانيديم به [وسيله] آن باغهايی دارای مسرتی ( شادابی ، خرمی ) را ، [شايسته] نيست برای شما ( در عهده شما نيست ) كه برويانيد درختش را ، آيا خدايی همراه با خداوند است بلكه ايشان قومی [هستند] كه برابر ميكنند ( غير خداوند را با خداوند  يكی ميكنند ، شرك ميورزند )

  61. يا آن كيست كه قرار داد زمين را قراری ( محل استقراری ، آرامگاه و منزلی ) و قرار داد شيارهای آن ( اطراف آن ، حد فاصل دو برآمدگی زمين ، مابين آن ) چشمه هايی را و قرار داد برای آن محكم هايی ( سلسله جبالی ، لنگرهايی )  را و قرار داد مابين دو دريا حايلی ( سدی و مانعی ) را ، آيا خدايی همراه با خداوند است ، بلكه اكثرشان نمی دانند

  62. يا كيست كه اجابت ميكند بيچاره ( گرسنه ) را زمانی كه صدا ميكند او را و برطرف ميكند بدی را و قرار ميدهد شما را جانشينان  زمين ، آيا خدايی همراه با خداوند است ، [جز] اندكی متذكر نميشويد

  63. يا كيست كه راهنمايی ميكند شما را در تاريكی های صحرا و دريا و كيست كه ميفرستد بادها را بشارت ، پيشاپيش رحمتش ، آيا خدايی همراه با خداوند است ، متعالی است خداوند از آنچه كه شريك ميكنند

  64. يا كيست آن كه شروع ميكند خلقت را ، سپس برميگرداندش و كسيست كه روزی ميدهد شما را از آسمان و زمين ، آيا خدايی همراه با خداوند است ، بگو بياوريد دلايلتان را  اگر هستيد راستگويان

  65. بگو نمی داند كسی كه در آسمانها و زمين است غيب را مگر خداوند و واقف نيستند ( درنيابند ) كی ( چه زمان ) برانگيخته ميشوند

  66. بلكه دريابد فهم ايشان  در آخرت ، بلكه ايشانند در شكی از آن ، بلكه ايشانند از آن نابينايان ( كوران )

  67. و گفت كسانی كه ناسپاسی كردند ، آيا زمانی كه شديم خاكی و [همچنين] پدرانمان ، آيا ما بدرستی حتما خارج شدگانيم

  68. حتما وعده  شديم اين را ما و پدرانمان از قبل ، كه اين [نيست] مگر حماسه های ( داستانهای ) اولی ها ( بدوی ها ، گذشتگان )

  69. بگو سير كنيد در زمين ، پس بنگريد كه چگونه بود عاقبت مجرمين

  70. و اندوهگين نباش ( غصه نخور ) برای ايشان و نه باش در تنگنايی از آنچه كه حيله ميكنند

  71. و ميگويند كی باشد اين وعده اگر هستيد راستگويان

  72. بگو شايد كه ميباشد پشت سر شما بعضی از آن را كه عجله ميكنيد

  73. و بدرستی سرور تو حتما دارای فضيلتی ( بخششی ) برای انسيان ( مردم ) [است] و ليكن اكثرشان شكر نميكنند

  74. و بدرستی سرور تو حتما ميداند آنچه را كه كتمان ( مخفی ) می كند سينه هايشان و آنچه را كه علنی ميكنند

  75. و  نيست از ناپيدايی در آسمان و زمين مگر اينكه در كتابی آشكاری [است]

  76. بدرستی اين قرآن تعريف ميكند برای پسران اسرائيل اكثر آنچه را كه ايشان در آن اختلاف ميكنند

  77. و بدرستی آن حتما هدايتی و رحمتی برای مومنان است

  78. بدرستی سرور تو قضاوت ميكند مابين ايشان به حكمش و اوست قدرتمند دانا

  79. پس توكل كن برای خداوند ، بدرستی تو بر حقانيت آشكار هستی

  80. بدرستی تو نمی شنوانی مردگان را و نمی شنوانی كران را [به] خواندنی ، آنگاه كه برمی گردند پشت كنندگان

  81. و نيستی تو به راهنمايی كننده كوران از گمراهی ايشان ، كه [نه] شنوانی  مگر آن كس را كه ايمان می آورد به آياتمان پس ايشان مسلمانانند ( تسليم شدگانند )

  82. و زمانی كه واقع شود گفتار ( هنگام وعده رسيد ) برای ايشان ، بيرون می آوريم برای ايشان حيوانی ( جنبنده ای ) را از زمين [كه] تكلم ميكند ايشان را ، بدرستی انسيان ( مردم ) باشند به آيات ما يقين نمی آوردند

  83. و روزی كه جمع آوری ميكنيم از هر ( تمام ) امتی  گروهی ( جمعی ، دسته ای ) را از آن كس كه تكذيب ميكند به آياتمان ، پس ايشان بازداشت ( نگهداشته ) ميشوند

  84. تا زمانی كه آيند ، گويد آيا تكذيب كرديد به آياتم و [در حاليكه] احاطه نداشتيد به آن دانشی را ، آيا چه عمل ميكرديد

  85. و واقع شود ( روی دهد ) سخن برای ايشان به سبب آنچه كه ظلم كردند پس ايشان سخن نميگويند

  86. آيا نديدند [كه] ما قرار داديم شب را برای اينكه آرامش گيرند در آن و روز را مشهودی ، بدرستی در آن حتما نشانه ای [است] برای قومی كه ايمان دارند ( می آورند )

  87. و روزی كه دميده ميشود در صور ( شيپور ) ، پس به ترسد ( به هراس افتد ) آن كس كه در آسمانها و كسی كه در زمين است مگر آن كس كه خواهد خداوند و همگی بيايند او را خوار شدگان

  88. و می بينی كوهها را ، گمان ميكنی آن را جامدی ( استوار و بی حركت در جای خود ) [هستند] و [در صورتی كه] آن ميگذرد ، [همانند] گذشتن ابر ، ساخت و ساز خداوند كسی كه كامل كرد هر چيزی را ، بدرستی او آگاه است به آنچه كه عمل ميكنيد

  89. كسی كه آيد به نيكی ، پس برای اوست خيری از آن و ايشان از هراس چنين روزگاری ايمن شدگانند

  90. و آن كس كه آيد به بدی ، پس افتاد صورتهای ايشان در آتش ، آيا جزا ميابيد مگر آنچه را كه عمل ميكرديد

  91. [بگو كه] جز اين نيست كه فرمان داده شدم كه عبادت ( بندگی ) كنم سرور اين بلد ( شهر ) را ، آنرا كه حرام ( ممنوع ، محترم ) كردش و برای اوست هر چيزی و فرمان داده شدم كه باشم از مسلمانان ( تسليم شدگان )

  92. و اينكه تلاوت كنم قرآن را ، پس كسی كه هدايت يافت ، پس جز اين نيست كه راهنمايی ميشود برای نفسش ( خودش ) و كسی كه گمراه شود پس بگو جز اين نيست كه من از هراس دهندگان هستم

  93. و بگو ستايش برای خداوند [است] ، به زودی نشان ميدهد شما را نشانهايش  ، پس درمی يابيد آن را و نيست سرور تو به غافلی از آنچه كه عمل ميكنيد