Home   |  تماس با ما و ارسال مطالب |  پروژه‌ها  | نرم‌افزارهاي مورد نياز |

home

 

06-01-2011

 

سوره ص ، مكی 88 آيه

 

به نام خداوندِ رحم كنندهِ ( بخشنده ، گذشت كننده )  مهربان ( با شفقت ، با عاطفه )

  1. ص  ، سوگند  قرآن  دارای ذكر ( تذكر ، يادآوری ، پند و اندرز) را

  2. بلكه كسانی كه كفر ورزيدند ( ناسپاسی و ناشكری كردند ) در چيرگی ( گروهی ، اكثريتی ، قوت و شدتی ، مقام و منزلت اجتماعی ) و نفاقی ( جدايی ، دعوايی ، ناسازگاری ، شقاوت ، مشاجره ای ، پراكندگی ، شكافتگی و گسيختگی ، اختلاف عقيده و نظر ) [هستند]

  3. چقدر هلاك  كرديم از قبل ايشان از تمدنی  ، پس ندا كردند و نبود مهلت  گريزی ( پناه گاهی ، مكان يا زمان گريز و فراری )

  4. و تعجب كردند كه آمد ايشان را منذری ( هشدار ، بيم و هراس دهنده ای ) از خودشان و گويد كافران اين [مردی است] ساحری ( جادوگری ) كذابی ( دروغگويی ، شيادی ، كلاه برداری )

  5. آيا قرار داد خدايان [را] خدايی واحدی ( تك و تنهايی ) ، بدرستی اين حتما چيزی ( پديده ای ، سخن و گفتاری ) شگفتی [است]

  6. و اينكه رفت  بزرگان ( جمع مسن ها و سر قبيله ها ، مجمع ريش سفيدان ، رياست ها ) از ايشان ، كه برويد ( مهيا شويد ) و صبر ( پايداری ، مقاومت و استواری ) كنيد  برای خدايانتان ، بدرستی اين [است] حتما چيزی ( منظوری ، هدف و نيتی ، مقصودی ) خواسته شده ( مراد )

  7. نه شنيديم به اين [سخن ، مطلب ، گفتار] در ملت ( عقيده ، كيش ، منش ، ايمان ، آيين ، جمعيت ، جمع و گروه مردم ) ديگر ( يا آخر ، پيروان آخرين دين آن زمان يعنی نصرانيت ، مسيحيت ) ، كه اين [نيست] مگر  جعليتی ( خود ساختگی )

  8. آيا نازل شد برای او  ذكر از مابين  ما ، بلكه ايشانند در شكی  از ذكر من ، بلكه هنوز نچشيده اند  عذاب را

  9. يا در نزد ايشان [است] خزائن ( گنجينه ها ، مخازن و انبارها ، خزينه های ) رحمت  سرورت ، عزيز ( گرامی ، با قدرت ، ارجمند )  وهاب ( بسيار بخشنده و لطف كننده )

  10. يا برای ايشان [است] فرمانروايی  آسمانها و زمين و هر آنچه كه مابين آن دو است ، پس ميبايست بالا روند  در اسباب ( پيش زمينه و از قبل آماده و تدارك شده ها ، اسباب و ابزارها ، وسيله ها ، ريسمان و نردبان و هر ابزار و سبب ديگری ، سفاين هوايی و فضايی )

  11. لشگری  آنچه كه در آنجاست ، شكست خورده ای ( اندوهگينی ) از حزب ها [است]

  12. تكذيب كرد  قبل از ايشان ، قوم نوح و عاد و فرعون ( قوم فرعون ) دارای استواران ( پايداران ، همچون ميخ به پا برخواسته ها ، افراشته ها ، ستونها )

  13. و ثمود ( قوم ثمود ) و قوم لوط و همنشينان ايكه آنها بودند احزاب

  14. كه همگی [نبودند] مگر  اينكه تكذيب كرد رسولان ( فرستاده شدگان ، ارسال شدگان ) [را] ، پس تحقق  يافت ( لازم شد ) عقوبت ( پيگرد جهت مجازات و كيفر )

  15. و چشم به راه نمی باشد اينان را ( در انتظار اينان نميباشد ) ، مگر  صيحة واحدة ( بانگ و فريادی ، تك و تنهايی ) ، [كه] نمی باشد  برای آن از تاخيری

  16. و گفتند سرور ما ، عجله كن  برای ما  نصيبمان را  قبل از روز حساب [روز قيامت]

  17. صبر كن  برای آنچه كه ميگويند و ياد كن عبد ( بنده ، عابد ، عبادت كننده ) ما ، داود دارای دست ( زور بازو ، دست قوی ، ياری ، كمك ، حمايت ، تاييد ) را ، همانا او [بود] باز گردنده ای ( بازگشت كننده ای به سوی خدا ، توبه كننده ای ، بسيار تسبيح كننده ای ، جلدی )

  18. ما تسخير ( رام ) كرديم كوه ها [را] همراه با او [تا] تسبيح ( خدا را به پاكی ياد ) كنند به شامگاه  و روشنايی روز

  19. و پرنده را گردآوری شده ای ( جمع آوری شده ای ) ، همگی  برای او برگشت كننده ای ( جلدی ) [بودند]

  20. و محكم  كرديم حكمرانی  او را و عطا كرديم  او را حكمت ( درايت ، تدبير مدبرانه ) و فصاحت ( شيوايی ، جدايی ، تميزی ) كلام ( گفتار ، خطابه ، گويش ، مجادله ، جر و بحث ، مشاجره در كلام )

  21. و آيا داده شد ( تعريف شد ) تو را خبر ( داستان ) خصم ( طرف دعوی ، مرافعه كننده ، نزاع كننده ) زمانی كه بالا آمدند محراب ( پيشگاه ، جای بالا نشينان ، جا و مكان بزرگان ، لژ ، جايگاه داود رسول الله در هنگام نيايش و راز و نياز با خداوند ) را

  22. زمانی كه وارد شدند به [سوی] داود ، پس ترسيد  از ايشان ، گفتند نه ترس ، دو خصم ( دو طرف دعوی ، دو اختلاف پيدا كرده ، دو مشاجره كننده ، خواهان و خوانده ) ، بی عدالتی ( اجحاف ) كرد بعضی [از] ما به بعضی [ديگر] ، پس حكم ( قضاوت ) كن ، بين ما به حق (  بدرستی و عدل ) و ستم ( افراط  ) نكن و هدايت  كن ما را به جانب درست ( هموار ) مسيری ( رويه ای ، راهی ، طريقتی )

  23. بدرستی اين برادر من [است] ، برای اوست ( از آن اوست ) نه نود ( نود و نه 99 ) ميشی ( ماده گوسفندی ) و برای من ( از آن من ) [است] ميشی واحدی ( يكی ، يك عدد )  ، پس گفت [برادرم] تحت مراقبت ( نگهداری و سرپرستی )  من ده آن ( ميش ) را و زور شده ( چيره و غالب شد ) مرا در گفت و گوی ( بگو مگو ، رويارويی سخن ، منازعه ، مشاجره ، جر و بحث )

  24. [داود رسول الله] گفت  همانا ظلم  كرده است تو را به سوال ( خواستن ) ميش تو به [جهت الحاق به] ميش هايش و بدرستی بسياری از اختلاط كنندگان ( شركا ) حتما بی انصافی ميكند بعضی ايشان به بعضی ، مگر كسانی كه ايمان آوردند و عمل كردند صالحات را و اندكی نيست از ايشان ، و گمان زد داود ، كه جز اين نيست كه امتحان كرديم او را ، پس استغفار كرد سرورش را و افتاد ركوع كننده ای و انابه كرد ( بازگشت به جانب خداوند مخلصانه ، آه و ناله در پيشگاه خداوند سر داد )

  25. پس گذشت كرديم برای او آن را ، و همانا برای او در نزد ما حتما منزلت ( جايگاه و مقام ، نزديكی ) و نيكو ميعاد گاهی ( مكان قول و قرار ، وعده گاهی  ) [می باشد]   

  26. ای داود ، ما قرار داديم تو را جانشينی در زمين ، پس حكم كن ( قضاوت كن ، رای ده ) مابين انسيان ( مردم ) به حق و تبعيت نكن [از] هوا ( خواسته ، دلخواه و آرزوی دل ) [ كه خواسته ، دلخواه و آرزوی دل ]  پس گمراه ميكند تو را از راه ( مسير ، سلوك ، طريقت ) خداوند ، همانا كسانی كه گمراه ميكنند از راه ( مسير و سلوك ، طريقت ) خداوند ، برای ايشان [است] عذابی شديد ، به [سبب] آنچكه فراموش كردند روز حساب [را]

  27. و خلق نكرديم آسمان و زمين و آنچه را كه مابين آن دو است  بيهوده ای  ( باطلی ) ، آن گمان كسانی است كه كفران كردند ، پس وای برای كسانی كه كفر ورزيدند از آتش

  28. آيا  قرار ميدهيم كسانی را كه ايمان آوردند  و عمل كردند  صالحات را ، همانند مفسدان ( تبهكاران ) در زمين  ، يا قرار ميدهيم متقيان ( خدا ترسان ، پرهيزگاران ) [را] همانند هرزگی كنندگان ( فسق و فجور كنندگان )

  29. كتابی [است كه] نازل كرديم  آن را به جانب تو ، مباركی ( فرخنده ، خجسته ، خوش قدمی ) ، ميبايست تدبير ( انديشه و تعقل ، تفكر ، تامل ) كنند آيات  آن را و ميبايست متذكر شود دارندگان خردها ( انديشمندان )

  30. و بخشيديم  برای داود ، سليمان [را] نيكو عبدی ( بنده ای ) [بود] ، بدرستی او [بود] بازگشت كننده ای ( به سوی خدا رجوع كننده ای ، خدا را بسيار ياد كننده و تسبيح كننده ای ، جلدی )

  31. وقتی كه عرضه شد ( ارايه و تقديم شد ، هديه و پيشكش شد ) برای او ،  به ( در زمان ) شامگاه دوندگان تيز رو ( اسبهای مسابقه ای )

  32. پس گفت كه بدرستی من شيفته ( دوست دار ) شدم دوست داشتن خير ( منفعت و سود و مال ) [را] از ذكر سرورم ، تا اينكه پوشيده شد  به پوشاننده ( پوشش ) [خورشيد غروب كرد و وقت نماز عصر سپری شد]

  33. [سليمان گفت] برگردانيد ( پس گردانيد ، پس فرستيد ، رد كنيد ) آن را برايم ، پس مبادرت كرد ( مشغول شد )  لمس ( دست كشيدن ) به ساقها ( پاها و رانها ) و گردن ها ( يال ها )

  34. و بدرستی امتحان كرده ايم سليمان [را] و افكنديم  به روی صندلی ( تخت و مبل ) او جسدی ( جنازه مرده ای ) را ، سپس برگشت [به جانب خداوند مخلصانه]

  35. گفت سرورم ، به بخش ( درگذر ) [گناه را] برای من و به بخش ( بده ، ارزانی دار ) برای من فرمانروايی را [كه] نباشد  سزاوار برای احدی ( كسی ) از بعد من ، همانا تو ، تو هستی ، بخشنده ( دهنده ، ارزانی كننده )

  36. پس تسخير ( مطيع ، رام ) كرديم برای او باد را كه جريان داشت ( ميچرخيد ، ميگشت ) به فرمانش ، نسيمی ( باد ملايمی ) [از] جايی كه ( هر گاه و هر طوری كه ) خواست ( اراده كرد ، منظور و ميل داشت )

  37. و شياطين ( بعضی از طايفه جنيان  ) را هر ( تمام ) بنايی ( سازنده بنا و سازه ای ) و غواصی ( شناگری روی آب و زير آب

  38. و ديگرانی بسته شده ها در بندها ( قيدها ، بسته شده ها به زنجيرها )

  39. اين [است] عطا ( بخشش و ارزانی ) ما ، پس منت گذار ( به بخش ، هزينه كن ، بده ، خرج كن ) يا نگهدار ( مانع شو ، توقيف كن ، بازداشت كن ، پس انداز كن ، خودداری كن ) بدون  حسابی ( حساب كتابی و محاسبه ای )

  40. و بدرستی برای او در نزد ما جايگاه ( مقام و منزلتی ) و نيكو بازگشتگاهی ( ميعاد گاهی ، مكان وعده و قراری ) [بود]

  41. و ياد كن عبد ( بنده ، عابد ) ما ايوب [را] ، زمانی كه ندا كرد  سرورش را [كه] بدرستی من ، لمس كرد مرا ( مبتلا كرد مرا ) شيطان به بيماری ( سختی و مشقتی ) و عذابی ( درد و رنجی )

  42. بزن ( بكوب ، بجنبان ، زانو بزن ، زمين گذار ) به پايت ، اين [است] غسل گاه  خنكی و نوشيدنی

  43. و بخشيديم ( ارزانی كرديم ) برای او اهلش را ( خانواده و كس و كارش را ) و مثل ( همانند ) ايشان را با ( همراه ) ايشان ، رحمتی  از [طرف] ما و ذكری  برای دارندگان خردها ( انديشمندان ) [بود]

  44. و بگير به دستت ،  دسته ای ( از شاخه يا ساقه ) را ، پس بزن به [وسيله] آن  و پيمان شكنی نكن  ، بدرستی ما دريافتيم او را صابری ، نيكو عبدی ( بنده ای ) [بود] ، بدرستی او بود برگشت كننده ای ( برگشت كننده به جانب خدا با اخلاص ، تسبيح گويی )

  45. و ياد كن بندگانمان ابراهيم  و اسحاق و يعقوب را ، دارندگان دست ( قدرت ، نيرو ، توان ، زور بازو ، حمايت ، تاييد ) و چشمها ( بصيرت ، ديده های شهود )

  46. ما مخصوص ( خالص ) كرديم ايشان را به خلوصی ( خالصی ، مخصوصی  ) ، [جهت] ذكر كردن سرای ( خانه ، آخرت يا مكه و كعبه )

  47. و همانا ايشان [در] نزد ما حتما از  برگزيدگان نيكويان ( نيكوتر ، بهتر ، خير و خوبترين ) [هستند]

  48. و ياد كن اسماعيل و يسع  و ذا الكفل را و همگی از  خيرها ( نيكويان ، خوبتران ، نيكوتران و بهترينها ) [هستند]

  49. اين [است] ذكری و بدرستی برای متقيان ( خدا ترسان ، پرهيزگاران ) حتما نيكو بازگشت گاهی ( ميعاد گاه و محل قول و قراری ) [است]

  50. باغهای ( بهشتهای ) هميشگی ( جاودان )  گشوده شده ای [است] برای ايشان درب هايی

  51. تكيه كنندگان ( پايداران ) در آن [هستند] ، می خوانند ( ميخواهند )  در آن به ميوه هايی ( ميوه جاتی ) كثرت يافته ای ( زيادی ) و نوشيدنی

  52. و [در] نزد ايشان [است] چشم نگهدارندگان ( وفاداران ، نه چشم چراننان ) همسن و سالی

  53. اين [است] آنچه كه وعده ميگرفتيد ( وعده داده ميشديد ) برای روز حساب

  54. بدرستی اين [است] رزق ( روزی ) ما ، نيست برای آن از اتمامی

  55. اين [است] و بدرستی برای طاغيان ( سركشی كنندگان ) حتما بد ( ناخوش آيند ، زشت ) بازگشتگاهی ( محل قول و قرار و وعده گاهی ) [است]

  56. جهنم [كه] كشيده ميشوند [به] آن ، پس بد ( سخت و دشوار ) آمادگاه ( گهواره ، مهدی ) [است]

  57. اين [است] ، پس ميبايست بچشيد آن را ، آب داغی و چركينی ( گنديده ای ، متعفنی ، بد بويی )

  58. و ديگر [و نيز، همچنين] از شكل آن ( صورت ، شبيه ، تركيب ، چگونگی ، روش ، مانند آن ) زوج هايی ( دو گانه ای )

  59. اين [است] گروهی ( جمعيت زيادی ) به رنج آمده ای همراه شما ، نيست خوش آمد گويی به ايشان ، بدرستی ايشان كشيده شوند آتش [را]

  60. گويند بلكه شما ، نباشد خوش آمد گويی به شما ، شما از پيش فرستاديد ( از پيش آماده كرديد ، مقدم و پيشتاز شديد ) آن را برای ما ، پس بد ( سخت ، دشوار ) منزلگاه ( محل قرار و استقرار ، جايگاه ، قرارگاهی ) [است]

  61. گويند سرور ما ، كسی كه پيش فرستاد ( جلو آورد ، پيش آورد ، سبب شد ) برای ما اين را ، پس زياد كن ( بيافزای ) او را عذابی افزوده ای ( دو چندان شده ) در آتش

  62. و گفتند چيست ( چه شده ) برای ما ، نمی بينيم مردانی [را كه] ميشمارديم ( گمان می كرديم ) ايشان را از اشرار ( بدها ) [هستند]

  63. آيا گرفتيم ايشان را مسخره هايی [و قهر كرده و رفته اند] يا كم سو ( ضعيف و منحرف ، تار ) شد از ايشان چشمان [ما]

  64. بدرستی آن حقی ( حقيقت و واقعيتی ) [است] تخاصم ( مجادله و دعوای ) اهل آتش

  65. بگو جز اين نيست كه من منذری ( هشدار و بيم و هراس دهنده ای ) [هستم] و نيست از خدايی ، مگر خداوند واحد ( تك ) مغلوب كننده ( چيره و پيروز شونده )

  66. سرور آسمانها و زمين و هر آنچه كه مابين آن دو است ، عزيز ( گرامی ، نيرومند ، ارجمند )  گذشت كننده [گناهان ، خطاها]

  67. بگو آن خبری ( آگهی ، اطلاعيه ای ) عظيمی ( بزرگی ) [است]

  68. [كه] شماييد از آن اعراض كنندگان ( امتناع و خودداری كنندگان )

  69. نبوده [است] برای من از آگاهی به بزرگان ( مقربين ، سران ) بالا ( نزديك عرش ، بالا رتبه ) ، زمانی كه مجادله ( دعوا ، جر و بحث ، بگو مگو ) ميكردند

  70. كه وحی می شود به [جانب] من [كه] جز اين نيست كه من هشدار ( بيم و هراس ) دهنده ای ، آشكاری [هستم]

  71. زمانی كه گفت سرورت برای ملائكه ، همانا من آفريننده ( خالق ) بشری از گلی [هستم]

  72. پس وقتی كه درست كردم ( راست و ريست ، متناسب و سامان دادم ) او را و دميدم ( باد كردم ، پر كردم ) در آن از روحم ، پس فروافتيد ( پايين آييد ، سقوط كنيد ، واقع شويد ، انجام دهيد ) برای او سجده كنندگان ( تعظيم كنندگان ، زانو به زمين زدگان )

  73. پس سجده كرد ملائكه  همگی ( تمامی ) ايشان ، جمع شدگان ( دسته جمعی ، به جملگی )

  74. مگر  ابليس [كه] خود بزرگی ( نخوت ، استكبار ، خودخواهی ) كرد و بود از كافران ( ناسپاسان ، نا شكران )

  75. گفت [خداوند كه] ای ابليس چه چيز منع  كرد ( بازداشت ) تو را كه سجده كنی برای آنكه آفريدم  به دستم ، خود بزرگی  كردی يا بودی ( شدی ، ميباشی ) از عاليها ( بلند رتبه ها ، بالا و بالا نشينها ، مرغوبها ، والا مقامها )

  76. گفت من بهتری ( خوب و نيك و نيكوتری ) از او [هستم] ، آفريدی مرا از آتشی و آفريدی  او را از گلی

  77. گفت پس خارج شو از آن (بهشت) ، پس بدرستی تو [هستی] رانده شده ای ( سنگسار شده ای )

  78. و همانا برای تو است ، لعنت ( نفرين ، لعن ) من تا روز دين [روز قيامت]

  79. گفت سرورم ، پس مهلت ( انتظار ، چشم به راهی ) ده مرا تا روز[ی  كه] مبعوث ميشوند ( برانگيخته و زنده ميشوند )

  80. گفت پس بدرستی تو هستی از چشم به راه هان ( منتظر شدگان ، مهلت داده شدگان ، در انتظاران )

  81. تا روز وقت معلوم

  82. گفت پس به عزت ( شكوه ، عظمت و قدرت ، ارجمندی ) تو [سوگند كه] حتما فريب ( از راه به در ، به دام ، سرگردان ) ميكنم ايشان را همگی

  83. مگر عابدان ( بندگان ، عبادت كنندگان ) تو از ايشان [كه] خالص ( بی ريا ) شدگان ( مخصوص ها ، مخلص ها ) [هستند]

  84. گفت پس حق ( حقيقت ، واقعيت و درست ) [است] و  حق ( حقيقت ، واقعيت و درست و راست ) ميگويم

  85. [كه] حقيقتا پر ( آكنده ، لبالب ، لب ريز ) ميكنم جهنم را از تو و از كسی كه تبعيت كند تو را ، از ايشان  همگی

  86. بگو  نمی كنم  سوال ( درخواست ، مسئلت نمی كنم ) از شما ، برای آن از اجری ( مزد و اجرت و پاداشی ) و نمی باشم  من از مكلف كنندگان ( تكليف كنندگان ، موظف و مجبور كنندگان )

  87. كه آن [نيست] مكر ( بجز ) ذكری  برای عالميان

  88. و حتما ميدانيد ( واقف و آگاه و دانا خواهيد شد ) خبر آن را بعد از مجالی ( فرصتی ، زمان معلوم و مشخصی ، چند زمانی )