Home   |  تماس با ما و ارسال مطالب |  پروژه‌ها  | نرم‌افزارهاي مورد نياز |

home

 

26-03-2009

 

سوره قلم ، مكي 52 آيه

 

 

به نام خداوندِ رحم كنندهِ ( بخشنده ، گذشت كننده )  مهربان ( با شفقت ، با عاطفه )

 

  1. ن ، سوگند قلم [را] و آنچه [را كه] مينويسند ( سطر بندي ميكنند )

  2. نيستي تو به نعمت ( لطف ) سرورت به ديوانگي ( مجنوني )

  3. و بدرستي براي تو حتما اجري ( پاداشي ) بي  منتي [است]

  4. و بدرستي تو حتما بر اخلاقي ( خلق و خويي ، طبعي ، فطرتي ) بزرگي [هستي]

  5. پس به زودي مي نگري  و مي نگرند

  6. [كه] به كداميك از شما  فريب خورده ( حيران گشته ، مبهوت شده ) [است]

  7. بدرستي سرورت ، او داناتر است به كسي كه گمراه  شد از راهش ( سلوك خداوندي ) و اوست داناتر به هدايت شدگان

  8. پس اطاعت نكن تكذيب كنندگان [دروغ پندارندگان را]

  9. دوست داشتند كه اي كاش روغن مالي ( چاپلوسي ) مي كردي ، پس [ايشان هم] روغن مالي مي كردند

  10. و پيروي نكن هر ( تمام ) وراجي ( بسيار سوگند و قسم خورنده‌اي ) كودني ( كم جنبه و كم كيفيتي ، فرومايه‌اي ) [را]

  11. بد گويي ( عيب گيرنده‌اي ، بد دهاني ) ، رونده ( شتابنده ) به سخن چيني ( سخن پراكني ، غيبتي )

  12. منع كننده‌اي براي  خير ( خوبي ) ، متجاوزي ( تعدي كننده‌اي ) گناه كاري

  13. بد اخلاق ( تند خوي ، گستاخ ، زشت كلام ) بعد [از] آن ، زنا زاده‌اي ( حرام زاده‌اي )

  14. [چرا] كه باشد داراي مالي (  ثروتي )  و پسران

  15. زماني كه تلاوت ميشود  برايش آياتمان  ، گويد  داستانهاي ( حماسه‌هاي ) بدوي‌ها ( پيشينيان ) [است]

  16. به زودي داغش ميزنيم بر روي بيني

  17. ما آزموديم ايشان را ، همچنانكه آزموديم معاشرين ( رفت و آمد كنندگان ) باغ را ، وقتي كه قسم خوردند ( هم قسم شدند ) [كه] ميبايست بچينند آن را ( ميوه‌هاي باغ را ) [در حاليكه] صبح كنندگان ( سحر خيزان ) [هستند]

  18. و استثناء نكنند ( سهمي جهت انفاق در راه خدا نگذارند )

  19. پس گردش كرد ( چرخيد ) براي آن [باغ] گردشگري ( گردبادي ، چرخنده‌اي ) از [جانب] سرورت و [در حاليكه] ايشان  خوابيدگان [بودند]

  20. پس  صبح كرد [باغ] همانند صريم ( مزرعه‌اي كه زراعتش را درو كرده‌اند ، زمين لخت و خالي از كشت و زرع ، باغ چيده شده )

  21. پس ندا سردادند [در حاليكه] سحر خيزان ( صبح زود بيدار شدگان ) [بودند]

  22. كه برويد ( صبح زود برويد ) براي كشت‌تان ( زراعتتان ، محصول باغتان ) ، اگر شماييد چينندگان ( اگر شما ميخواهيد كه برداشت كنندگان باشيد )

  23. پس رفتند و [در حاليكه] ايشان نجوي مي كردند ( در خفا و در گوشي سخن مي گفتند )

  24. كه  نمي بايست داخل  شود به آن [باغ] امروز براي [درخواست از] شما ، مسكيني ( فقيري ، درمانده و نيازمندي )

  25. و سحر خيز رفتند بر جديتي ( به صورت  مصممي ، با تصميم محكمي و جهدي ، شوكتي ) ، توانمندان

  26. پس وقتي كه ديدند آن [باغ] را ، گفتند بدرستي ماييم حتما گم گشتگان ( راه گم كردگان ، اشتباه گيرندگان )

  27. بلكه ماييم محروم شدگان ( ممنوع شده بر ما )

  28. گفت ميانه رويي ( معتدلي ، عاقلتري ) [از] ايشان [كه] آيا  نگفتم براي شما ؟ [كه] چرا تسبيح نمي كنيد ( خداوند را به پاكي ياد نمي كنيد )

  29. گفتند منزه است ( پاك است ، از پليدي به دور است ) سرورمان ، بدرستي ما بوديم ظالمان

  30. پس روي آورد ( برگشت )  بعض ايشان به سوي بعضي [در حاليكه] سرزنش ( ملامت ) مي كردند ( اظهار ندامت مي كردند )

  31. گفتند اي  واي ما را ، بدرستي ما بوديم سركشان ( طغيان و عصيان كنندگان )

  32. اميد سرورمان را كه تبديلمان كند ( براي ما تبديل كند ) بهتري ( خوب و نيكتري ) را از آن [باغ] ، بدرستي ما به سوي سرورمان رغبت كنندگان ( خواهان و آرزومند و پيش دستي كنندگان ، مشتاقان ) [هستيم]

  33. آنچنان است عذاب و حتما عذاب آخرت بزرگتر [است] ، اگر ميدانستند

  34. بدرستي براي متقيان ( پرهيزگاران ) در نزد سرورشان باغهاي  متنعم ( با فراواني ، با آسايش ، با امكانات و مجهز ، پر نعمت ) [است]

  35. آيا پس قرار ميدهيم مسلمانان ( تسليم شدگان ) [را] همانند مجرمين

  36. چيست براي شما ( شما را چه شده است ) ، چگونه حكم ( داوري ) ميكنيد

  37. آيا براي شماست كتابي [كه] در آن درس ميخوانيد ( فرا ميگيريد

  38. كه واقعا براي شماست در آن ، حتما آنچه را كه اختيار ميكنيد ( ميخواهيد ، دلتان ميخواهد )

  39. يا  براي شماست امنيتي ( ايمني ، امان نامه‌اي ، سوگند و پيمان نامه‌اي ) از جانب ما ، لغايت يافته‌اي ( رسيده و سرآمدي ) تا روز قيامت ( روز برپايي ، به پا خواستن ) [كه] بدرستي براي شما [باشد] حتما آنچه را كه حكم ( قضاوت ) ميكنيد

  40. سوال كن ( بخواه ) ايشان را ، كداميك [از] ايشان به آن ضامني [است]

  41. يا براي ايشان [است] شريكان ، پس ميبايست بياورند به شريكانشان اگر [هستند] راستگويان

  42. روزي كه برهنه ميشود از ساق ( سخت و دشوار ميشود كار ، هنگامه بالا ميگيرد ، آستينها بالا ميرود ) و خوانده ميشوند به جانب سجده [كردن] ، پس استطاعت ندارند ( نميتوانند )

  43. به زير افتاده‌اي [است] چشمانشان ، تكليفشان ( نصيبشان ) [ميشود] ذلتي و همانا خوانده ميشدند به جانب سجده [كردن] و [در حاليكه] ايشان  سالمان ( تن درستان ) [بودند]

  44. پس رهايم كن ( واگذار مرا ) و كسي را [كه] تكذيب ميكند  به اين سخن ( روايت ) ،  به زودي و به تدريج ميگيريم ( مي كشيم ) ايشان را از جايي كه نمي دانند

  45. و مهلت ميدهم براي ايشان [كه] بدرستي  ترفند من محكم ( پايدار ، استوار ، ماندني ، باقي ) [است]

  46. آيا مسئلت ميكني ( درخواست ميكني ) ايشان را مزدي ( پاداشي ) ، پس ايشانند از غرامتي ( تاواني ، بدهي ، جبران  ضرر و زياني ) سنگين باران ( بدهكاران ، سنگين شدگان ، مديونها )

  47. يا در نزد ايشان [است] ناپيدا ( پوشيده شده ، راز مخفي ، نه ديده و نشنيده شده ، نه دانسته ) ، پس ايشان مينويسند

  48. پس صبر كن براي فرمان ( قضاوت ، داوري ، راي ، حكم ) سرورت و نباش همانند صاحب ( همدم ) ماهي ( يونس رسول الله ) ، زماني كه ندا داد و [در حاليكه] او بود اندوهگيني ( افسرده و ناراحتي ، بغض كرده‌اي )

  49. اگر نه دريافته بودش ( تدارك و مهيا نشده بود براي او ) نعمتي  از [جانب] سرورش ، حتما [از شكم ماهي] بيرون  انداخته ميشد  به صحرا ( دشت بي آب و علف ) و [در حاليكه] او [مي شد] نكوهيده‌اي ( سرزنش و ملامت شده‌اي )

  50. پس برگزيدش سرورش ، سپس قرارش داد از صالحان

  51. و اينكه نزديك است كساني كه كفر ورزيدند ، حتما به لغزانند ( منحرف كنند ،  چشم زنند ، از رويي به رويي ديگر و از حالي به حالي ديگر كنند ) تو را به [وسيله] چشمانشان ، هنگامي كه شنيدند ذكر ( يادآوري ، تذكر ، آيات قرآن ، پند و اندرز ) [را] و ميگويند كه بدرستي اوست حتما مجنوني ( ديوانه‌اي )

  52. و [در حاليكه] نيست  آن ، مگر  ذكري ( اندرزي ، پندي ، تذكري ، يادآوري ) براي عالميان ( انس و جن )