Home   |  تماس با ما و ارسال مطالب |  پروژه‌ها  | نرم‌افزارهاي مورد نياز |

home

 

09-01-2011

 

سوره اعراف ، مكی 206 آيه

 

به نام خداوندِ رحم كنندهِ ( بخشنده ، گذشت كننده )  مهربان ( با شفقت ، با عاطفه )

  1. المــص

  2. كتابی [است كه] نازل شد به سوی تو ، پس نباشد در سينه ات تنگ شدگی ( سختی ، مضيقه ای ، احساس گناه و تقصيری ) از آن ، برای اينكه هشدار دهی به [وسيله] آن و ذكری ( يادآوری ) [باشد] برای مومنان

  3. تبعيت كنيد آنچه را كه نازل شد به جانب شما از [جانب] سرورتان و تبعيت نكنيد از غير او اولياء ( سرپرستان ، دوستان ، مهربانان ، يار و مددكاران ) ، [جز] اندكی متذكر ( يادآور ) نميشويد

  4. و چه بسيار از قريه ای [كه] نابود كرديم آن را ، پس آمد آن را عذاب ما شامگاهی يا [در حاليكه] ايشان [بودند] چرت زنندگان ( در روز خوابيدگان و استراحت كنندگان )

  5. پس نبود دعوی ( سخن ) ايشان زمانی كه آمد ايشان را عذاب ما بجز اينكه گفتند ما بوده ايم ظالمان

  6. پس  حتما سوال كنيم [از] كسانی كه ارسال شد به سويشان [رسولان] و حتما سوال كنيم فرستاده شدگان را

  7. پس حتما تعريف  كنيم برای ايشان به علمی و نبوده ايم غيبت كنندگان

  8. و وزن ( سنجيدن و توزين ) [در] چنين روزگاری حق ( واقعيت و درست ) [است] ، پس كسی كه سنگين شود وزن شده هايش ( بارهايش ، منظور اعمال مورد پسند خداوند ) ، پس آنها ، ايشانند رستگاران

  9. و كسی كه سبك شود ( خفيف شود ) وزن شدهايش ، پس آنهايند كسانی كه زيان كردند بر خودشان به [سبب] آنچه كه به آيات  ما ظلم ميكردند

  10. و بدرستی مكان ( تمكين ) داده ايم  شما را در زمين و قرار داديم برای شما در آن معيشتها ( گذران زندگی و حياتها ) ، [جز] اندكی شكر نميكنيد

  11. و خلق كرده ايم شما را ، سپس صورتگری كرديم شما را ، سپس گفتيم به ملائكه [كه] سجده كنيد برای آدم ، پس سجده كردند بجز ابليس [كه] نبوده است از سجده كنندگان

  12. [خداوند] گفت چه [دليلی] منع كرد تو را كه سجده نكنی زمانی كه فرمان دادم تو را ، [ابليس] گفت من بهتری از او [هستم چرا كه] خلق كردی مرا از آتشی و خلق كردی او را از گلی

  13. [خداوند] گفت پس فرودآی ( كم رتبه شو ، پايين رو ) از آن ( مقام يا بهشت ) ، پس شايسته نمی باشد برای تو كه تكبر ( خود بزرگی ) كنی در آن ، پس خارج شو [كه] بدرستی تو از خوار ( كوچك و پست ) شدگان [هستی]

  14. [ابليس] گفت  فرصت ( انتظار ) بده مرا تا روزی كه مبعوث ميشوند

  15. [خداوند] گفت بدرستی تو از چشم به راهان ( منتظران ، فرصت داده شدگان ) [هستی]

  16. [ابليس] گفت پس به [سبب] آنچه كه فريب دادی ( گمراه و مغرور كردی ) مرا ، حتما می نشينم برای ايشان ، راه تو آن مستقيم ( درست ، راست ، پايدار ) را

  17. سپس حتما می آيم ايشان را از پيش رويشان و از پشت سر ايشان و از راستهايشان و از چپهايشان و نمی يابی اكثرشان را شكر گزاران

  18. [خداوند] گفت خارج شو از آن ملامت ( نكوهش ) شده ای دور از رحمتی ( رانده شده ای ) ، حتما كسی را كه تبعيت كند تو را از ايشان ، حتما لبريز ( لبالب ، آكنده ) می كنم جهنم را از شماها جملگی ( دسته جمعی )

  19. و ای آدم ساكن شو ( مقيم شو ) تو و زوجت باغ را ( بهشت را ) ، پس بخوريد شما دو نفر از جايی ( هر طرفی كه ) خواستيد شما دو نفر و نزديك نشويد شما دو نفر به اين درخت [كه در صورت نزديكی] پس ميشويد شما دو نفر از ظالمان

  20. پس وسوسه ( تحريك ) كرد برای آن دو شيطان ، برای اينكه آغاز ( شروع ) كند برای آن دو آنچه را كه پوشيده شده ( مخفی ، در نهان شده ) بود از آن دو از بديها ( خوی زشت ، سيرت بد ، بدی و زشتی و ناپسندی ) آن دو و [ابليس] گفت  نهی نكرد شما دو نفر را سرور شما دو نفر از اين درخت ، مگر آنكه شما دو نفر شويد دو مَلَك يا شما دو نفر شويد از جاودانان

  21. و قسم ( سوگند ) خورد برای آن دو [كه] بدرستی من برای شما دو نفر حتما از خير خواهان ( نصيحت كنندگان ، مشاورين ، دلسوزان ، راستگويان ) [هستم]

  22. پس بالاند ( سرخوش و مغرور كرد ) آن دو را به غروری ( خودخواهی ، فريبی ) ، پس آنگاه كه چشيدند ( مزه كردند ) آن دو درخت را ، بدعت ( آغاز و شروع ) شد برای آن دو بديها ( خوی زشت ، سيرت بد ) آن دو و بر آمدند آن دو كه بچسبانند ( گردآوری كنند ) آن دو برای خودشان از برگ باغ ( بهشت ) و ندا ( صدا ) داد آن دو را سرور آن دو نفر ، آيا نهی نكردم شما دو نفر را از جوار ( مجاورت ، نزديكی ) شما دو نفر درخت را و [نه] گفتم برای شما دو نفر [كه] بدرستی شيطان برای شما دو نفر دشمنی  آشكاری [است]

  23. گفتند آن دو نفر ( آدم و زوجش ) ، سرور ما ظلم كرديم خودمان را و اگر نيامرزی برای ما و رحم [نه] كنی ما را ، حتما ميشويم از زيان كاران

  24. [خداوند] گفت فرود آييد ( سقوط كنيد ، پايين رويد ، منظور هر سه نفر 1 - آدم 2- زوجش 3- ابليس ) ، بعضی از شما برای بعضی [ديگر] دشمنی [باشيد] ، و برای شماست در زمين استقراری ( قرارگاهی ، مستقری ) و متاعی ( رزق و روزی ، بهره مندی ) تا ( الی ) زمانی ( موعدی ، وقتی مشخص )

  25. [خداوند] گفت در آن ( زمين ) زنده ميشويد ( زندگی ميكنيد ، خلق ميشويد ، متولد ميشويد ، حيات پيدا ميكنيد ) و در آن ( زمين ) می ميريد و از آن ( زمين ) خارج كرده ميشويد ( مجددا زنده ميشويد در روز قيامت )

  26. ای پسران آدم فرو فرستاده‌ايم  برای شما لباسی را [كه] ميپوشاند ( پنهان می كند ) بديها ( خوی زشت ، سيرت بد ، بدی و زشتی و ناپسندی ) شما را و زينتی ( آراستگی ) [است] ، و لباس پرهيزگاری ( جامه تقوی و ترس از خداوند ) آن بهتری است ، آن از آيات ( نشانه های ) خداوند [است] باشد برای ايشان كه متذكر شوند ( يادآور شوند )

  27. ای پسران آدم به فتنه ( بلا و مصيبت ) نياندازد ( مفتون و فريفته نكند ) شما را شيطان ، همچنان كه خارج كرد والدينتان را از باغ ( بهشت ) ، ميكند ( پاره و از تن درمی آورد ) از آن دو نفر لباس‌هايشان را ، برای اينكه آشكار كند ( نشان دهد ) آن دو را بديها ( خوی زشت ، سيرت بد ، بدی و زشتی و ناپسندی ) آن دو را ، بدرستی او ميبيند شما را ، او و قبيله اش ( ايل ، تبار ، قوم ، طايفه ) از جايی ( مكان و طرف و سويی ) [كه] نمی بينيد ايشان را ، ما قرار داديم شياطين را ، سرپرستان ( اوليا ، حاكمان ، زمامداران ، دوستان ) برای كسانی كه ايمان نمی آورند

  28. و زمانی كه انجام دهند گناه آشكاری را  ، گويند دريافتيم  بر آن ( گناه آشكار ) پدرانمان را و خداوند فرمان  داد ما را به آن ، بگو بدرستی خداوند فرمان نمی دهد به فحشا ( گناه آشكار ) ، آيا ميگوييد برای خداوند آنچه را كه نمی دانيد ( علم و آگاهی نداريد )

  29. بگو فرمان داد سرورم به قسط ( عدل ، دادگری ، انصاف ) ، و به پا داريد صورتهايتان را در نزد هر ( تمام ) مسجدی ( سجده گاهی ) و بخوانيد ( دعا كنيد ) او را مخلص ( خالص ) شدگان برايش دين را ، آنچنانكه شروع كرد ( خلق و درست كرد ) شما را [همانگونه نيز] بازگشت ميكنيد

  30. فرقه ای ( گروهی ) را هدايت  كرد و فرقه ای را حقيقت يافت برای ايشان ضلالت ( گمراهی ) [چرا كه] بدرستی ايشان اتخاذ ( انتخاب ) كردند شياطين را سرپرستانی ( اوليايی ، دوستی ) از غير خداوند و گمان ميكنند كه بدرستی ايشانند هدايت شدگان ( راه يافتگان )

  31. ای پسران آدم بگيريد ( به تن كنيد ) زينت ( زيور ، مايه آراستگی ) خودتان را در نزد هر ( تمام ) مسجدی ( سجده گاهی ) و بخوريد و بنوشيد و اسراف ( زياده روی ) نكنيد ، بدرستی او ( خداوند ) دوست نميدارد اسراف كنندگان را

  32. بگو چه كسی حرام ( ممنوع ، غير مجاز ) كرد زينت خداوند را ، آنرا كه خارج كرد برای بنده گانش و پاكيزگان از رزق ( روزی ) را ، بگو آن برای كسانی [است] كه ايمان آوردند در زندگی  دنيا ، مخصوصی ( ويژه ای ) [باشد جهت] روز قيامت ، آنچنان تشريح ميكنيم آيات را برای قومی كه ميفهمند ( درك می كنند )

  33. بگو جز اين نيست [كه] حرام ( ممنوع ، غير مجاز ) كرد سرورم گناهان فاحش ( آشكار ، معلوم و مشخص ، بيش از حد و اندازه ) را ، آنچه را آشكار ( علنی ) شود از آن و آنچه كه پنهان ( درونی و مخفی ) شود و گناه ( خطا ، اشتباه ، ظلم ) و پافشاری ( طلب و درخواست بيش از حد و اندازه ، پايداری ، زورگويی ، جفا ، زور بگيری ) بدون حقانيت ( غير مستحق بودن ، موجه بودن ) را و اينكه شريك گردانيد به خداوند آنچه را كه نازل نشده به آن ( شرك ) دليلی و اينكه بگويد ( نسبت دهيد ) برای خداوند آنچه را كه نميدانيد

  34. و برای هر ( تمام ) امتی ( ملتی ) اجلی ( مهلت ، زمان مشخص و معلومی ، تاريخ انقضاء و سر رسيدی ) [است] ، پس آنگاه كه آمد ( رسيد ) اجلشان ، به تاخير افكنده نمی شوند ساعتی ، و جلو انداخته نمی شوند

  35. ای پسران آدم ، اگر ( چنانچه ) بيايند شما را فرستادگانی ( رسولاني ) از خودتان ( از جنس و ميان خودتان ) [كه] تعريف ( بازگو ) كنند برای شما آياتم ( سخنانم ) را ، پس كسی كه ترسيد ( تقوی و پرهيز ) كرد و اصلاح كرد ، پس نيست  ترسی  برايشان و نباشند  افسردگان ( اندوهگينان )

  36. و كسانی كه تكذيب كردند به آيات ما و خود بزرگی ورزيدند از ( پذيرش ) آن  ، آنهايند اصحاب ( اهل ) آتش ، ايشانند در آن جاودانان

  37. پس كيست ظالمتر از كسی كه افترا بست برای خداوند كذبی ( دروغی ) را يا تكذيب كند به آيات او ، آنهايند كه ميرسد ايشان را نصيبشان از كتاب ، تا هنگامی كه آيد ايشان را رسولان ما ( ملائكه ) ، می ميرانند  ايشان را ، [ملائكه] گويند كجايند آنچه را كه می خوانديد از غير خداوند ، گويند گم شدند ( ناپديد شدند ) از ما و گواهی دهند برای [برعليه] خودشان [كه] بدرستی ايشان بوده اند كافران ( ناسپاسان و نا شكران )

  38. [خداوند] گويد داخل شويد در امتهايی [كه] داخل شده است از قبل  شما از جن و انس در آتش ، هر زمان [كه] داخل شود امتی ، لعنت كند مثلش ( همتايش ) را ، تا آنگاه كه ملحق شوند ( پياپی به هم پيوندند ) در آن همگی ، گويد آخرينشان به اولينشان ، سرور ما اينان گمراه كردند ما را ، پس بده ايشان را عذابی دو برابری  را از آتش ، [خداوند] گويد برای همگی دو برابر شده ای [باشد] و ليكن نمی دانيد

  39. و گويد اولينشان به آخرينشان ، پس نيست برای شما [از] برای ما از فضيلتی ( مزيتی ، رجحانی ) ، پس بچشيد عذاب را به [سبب] آنچه كه كسب ميكرديد

  40. بدرستی كسانی كه تكذيب كردند به آيات ما و كبر ( خودخواهی ) ورزيدند از آن ، گشوده نميشود برای ايشان درب های آسمان و داخل نمی شوند باغ ( بهشت ) را تا اينكه ( مگر اينكه ، به شرط اينكه ) در آيد ( وارد شود ، عبور كند )  طناب قطور ( همانند طناب كت و كلفت كشتی ) در سوراخ سوزن [خياطی و ...] و آنچنان جزا ( مجازات ) ميكنيم مجرمين را

  41. برای ايشان از جهنم جايگاهی ( مهدی ) و از بالای سرشان  پوششها ( سرپوشها ، پرده ها ) [است] و آنچنان جزا ( مجازات ) ميدهيم ظالمان را

  42. و كسانی را كه ايمان آوردند و عمل كردند صالحات را ، تكليف ( وظيفه ، مجبور ) نمی كنيم  شخصی  را  مگر وسعش ( توانايی و قابليتش ، مقدوراتش ) ، آنهايند اصحاب باغ ( بهشت ) ايشانند در آن جاودانان

  43. و بكنيم ( بزدايم ) آنچه را كه در قلبهايشان [است] از كينه ای ( بغضی ) ، جاری ميشود از زيرشان چشمه ها و گويند حمد ( شكر و سپاس ، درود ) برای خداوند ، كسی كه هدايت كرد ما را برای اين و نبوده ايم از برای اينكه هدايت شويم اگر كه هدايت نكرده بود ما را خداوند ، حتما آمد فرستادگان سرورمان به حقيقت ( بدرستی ) ، و ندا ( صدا ، آهنگ ) داده شوند كه اين شمايان باغی ( بهشتی ) كه ارث برده شديد آن را به [سبب] آنچه كه عمل ميكرديد 

  44. و ندا دهند اصحاب باغ ( بهشت ) اصحاب آتش را كه دريافته ايم  آنچه را كه وعده داد ما را سرورمان بدرستی ( به حقيقت ) ، پس آيا دريافتيد آنچه را كه وعده داد سرورتان بدرستی ( به حقيقت ، به تمام و كمال ) ، گويند بله ، پس اعلام كند اعلام كننده ای مابين ايشان كه لعنت خداوند برای ظالمان [باشد]

  45. كسانی كه منع ميكنند از راه  خداوند و  اجحاف ( ستم ) ميكنند آن را انحرافی ( كجی و زير و بمی ) و ايشانند به آخرت كافران (  نا باوران )

  46. و مابين آن دو ( اصحاب ، گروه ) حجابی ( پوشش و پرده ای ) [است]  و بر اعراف ( بلندی ها ، ديوار و سد بلند و محل مرتفع ) مردانی [است كه] ميشناسند  همگان را به سيمايشان و ندا دهند اصحاب باغ ( بهشت ) را كه سلامی  بر شما ، [در حالتی كه فعلا] داخل نشده اند به آن ( بهشت ) و ايشان طمع ( تمايل و آرزو ، رغبت ، هوس ) دارند

  47. و زمانی كه برگردد ( متوجه و انداخته شود ) چشمانشان به اين ديدار ( ملاقات ) اصحاب آتش ، گويند سرور ما ، قرار نده ما را همراه ( با ) قوم ظالمان

  48. و ندا دهد اصحاب اعراف مردانی را [كه] ميشناسند ايشان را به سيمايشان ، گويند بی نياز نكرد از شما جمع ( گروه و اتحاد و گردآوری مال ) شما و آنچه را كه تكبر ( خودخواهی ) ميكرديد

  49. آيا اينان كسانی [هستند] كه قسم خورديد كه نمی رساند ايشان را خداوند به رحمتی ، داخل شويد باغ ( بهشت ) را ، نيست ترسی  برای شما و افسرده ( اندوهگين ) نميشويد

  50. و ندا دهد اصحاب آتش ، اصحاب باغ ( بهشت ) را كه فيض دهيد ( برخوردار كنيد ) برای ما از آب يا از آنچه كه رزق ( روزی ) داد شما را خداوند ، گويند بدرستی خداوند آن دو را حرام ( ممنوع ) كرد برای كافران ( ناسپاسان و ناشكران )

  51. كسانی كه اتخاذ كردند دينشان را سرگرمی و بازيچه و مغرور ( فريفته ) كرد زندگانی دنيا [ايشان را] ، پس امروز فراموش ميكنيم ايشان را همچنان كه از ياد بردند لقاء ( ملاقات ) روزشان اين را و [به سبب] آنچه كه به آيات ما بی اعتقادی ( بی ايمانی ، ناسپاسی ، حق نشناسی ) ميكردند

  52. و بدرستی آورده ايم ايشان را به كتابی [كه] شرح داديم آن را بر علمی  ، هدايتی  و رحمتی برای قومی [است كه] ايمان می آورند

  53. آيا چشم به راهند بجز تاويلش ( به حقيقت و واقعيت پيوستنش ) را ، روزی كه می آيد تاويلش ، ميگويد كسانی كه فراموش كردند آن را از قبل ، بدرستی آمده بود فرستادگان ( رسولان ) سرورمان به حقيقت ( به واقعيت و بدرستی ) ، پس آيا [هست] برای ما از شفيعها ( ميانجی ، حامی و پا درميانی كنندگان ) ، پس [تا] شفاعت كنند برای ما يا برگردانده شويم ، پس [تا] عمل كنيم غير از آنچكه را كه عمل ميكرديم ، زيان زده اند خودشان را و گم شد از ايشان آنچه را كه افترا می بستند

  54. بدرستی سرور شما خداوند ، كسيست [كه] خلق كرد آسمانها و زمين [را] در شش ايامي ( روزگاراني ، دوران‌هايی ، مراحل زمانی ) ، سپس مستولی شد ( برآمد ، استوار و سوار شد ) به روی عرش ( مكان و جلوس پادشاهی و سلطنت بر عالم ) ، ميپوشاند شب [را به] روز [در حاليكه] می طلبد آن را بسرعت ( باشتاب و عجله ) و خورشيد و ماه و ستارگان رام ( تسخير ) شدگان به فرمان اويند ، آيا نيست برای او خلقت و دستور ( اميری ، پادشاهي ) ، پاك و منزه است خداوند سرور عالميان

  55. بخوانيد سرورتان را [با حالت] تضرعی ( متواضع و فروتنانه ای ، گريه و زاری ) و پنهانی ( مخفيانه ای ، آهسته ای ) ، بدرستی او دوست نمی دارد متجاوزين را ( از حد و حدود خود  گذرندگان را )

  56. و فساد ( تبهكاری ) نكنيد در زمين بعد از اصلاح آن و بخوانيد او را [به حالت] ترسی و طمعی ( اميدی و اشتياقی ) ، بدرستی رحمت خداوند نزديكی [است] از برای محسنين ( نيكوكاران )

  57. و اوست كسی كه ارسال ميكند بادها را بشارتی ( مژده ای )  پيش روی رحمتش تا زمانی كه بردارد ( بار كند ، متراكم كند ) ابری سنگينی را ، سوق دهيم ( برانيم )  آن را برای بلدی ( شهر و دياری ) مرده ای ، پس نازل كنيم به آن آب را ، پس خارج كنيم به [وسيله] آن از هر ( تمام ) ثمرات ( محصولات ، ميوه ها ) ، بدان گونه خارج ميكنيم مردگان  را ، باشد برای شما كه متذكر ( يادآور ) شويد

  58. و ديار پاك ، خارج می شود نباتش ( گياهش و روئيدنيش ) به اذن ( اجازه ) سرورش و آنكه ناپاك ( پليد ، خبيث ، آلوده ) باشد خارج نمی شود ( نمی رويد ) مگر اندكی ( ناچيزی ) ، بدان گونه صرف ( توضيح و مشخص ) ميكنيم آيات را برای قومی كه شكر ميكنند

  59. بدرستی ارسال كرده ايم نوح را به سوی قومش ، پس گفت ای قوم من عبادت ( بندگی ) كنيد خداوند را [كه] نيست  برای شما از خدايی غير از او ، بدرستی من ميترسم برای شما [از] عذاب روزی بزرگی

  60. گفت بزرگان ( ريش سفيدان ) از قومش ، ما حتما می بينيم تو را در گمراهی آشكاری

  61. [نوح] گفت ای قوم من ، نيست برايم گمراهی و ليكن من فرستاده ای از سرور عالميان [هستم]

  62. ابلاغ ميكنم شما را رسالات ( پيامبری و نامه نگاری های ) سرورم را و نصيحت  ميكنم برای  شما و ميدانم از خداوند آنچه را كه نمی دانيد

  63. آيا تعجب كرديد كه آمد شما را ذكری ( يادی ، يادآوری ) از سرورتان برای مردی از [جنس و قوم] خودتان برای اينكه هشدار دهد شما را و برای اينكه تقوی ( پرهيزگاری ) كنيد و باشد برای شما كه مورد رحم واقع شويد ( مورد رحمت و لطف واقع شويد )

  64. پس تكذيب كردند او را ، پس نجات داديم او و كسانی را كه همراه او بودند در كشتی و غرق كرديم كسانی را كه تكذيب كردند به آياتمان ، بدرستی ايشان بودند قومی كور عقلان ( نادانها  ، گمراهان ، كند ذهنها )

  65. و به سوی عاد برادرشان هود را ، گفت ای قوم من ، عبادت كنيد خداوند را [كه] نيست برای شما از خدايی غير از او ، آيا پس تقوی ( ترس و پرهيزگاری ) نمی كنيد

  66. گفت بزرگان ( ريش سفيدان ) كسانی كه كفر ورزيدند از قومش ، ما حتما می بينيم تو را در سفاهتی ( بی عقلی ) و ما حتما گمان ميكنيم تو را [كه هستی] از دروغگويان ( شيادها و كلاهبرداران )

  67. [هود] گفت ای قوم من ، نيست برای من سفاهتی ( بی خردی ) و ليكن من فرستاده ای از سرور عالميان [هستم]

  68. ابلاغ ( تبليغ ) می كنم شما را رسالات ( پيامبری ، نامه رسانی ، پيام رسانی های ) سرورم را و من برای شما ناصحی ( نصيحت كننده ای ، خير خواهی ) امينی ( امانت داری ) [هستم]

  69. آيا تعجب كرديد كه آمد شما را ذكری ( يادآوری ) از سرورتان برای مردی از [نوع و قوم] خودتان برای اينكه هشدار دهد شما را و ياد كنيد زمانی را كه قرار داد شما را جانشينان ( خلفاء ) از بعد قوم نوح  و زياد ( تقويت ) كرد شما را در خلقت قوت گرفته ای ( قوی شده ای ، بسط و توسعه ای ، گسترشی )  ، پس ياد كنيد الطاف ( نعمتهای ) خداوند را باشد برای شما كه رستگار شويد

  70. گفتند آيا آمدی ما را برای اينكه عبادت كنيم خداوند ، تنها او را و رها كنيم آنچه را كه عبادت ميكرد پدرانمان ( اجدادمان ) ، پس بياور ما را به آنچه كه وعده ميدهی ما را ، اگر تو هستی از راستگويان

  71. گفت واقع ( مقرر و شدنی و عملی ، محقق ) شده است برای شما از سرورتان بلايی ( لعنت و عذابی ) و خشمی ( كينه ای ) آيا مجادله ميكنيد مرا در اسامی [كه] نامگذاری كرديد آن را شما و پدرانتان ( اجدادتان ) [كه] نازل نكرده است خداوند به آن از دليلی ( حجت و برهانی ) ، پس چشم به راه باشيد [كه] بدرستی من همراه  [با] شما از منتظران [هستم]

  72. پس نجات داديم او و كسانی را كه همراه [با] او بودند به رحمتی از خومان و بريديم ( قطع و مقطوع ) كرديم دنباله ( ريشه و اساس ، بنيان ) كسانی را كه تكذيب كردند به آيات ما و نبودند مومنان ( ايمان آورندگان )

  73. و به سوی ثمود ( قوم ثمود ) برادرشان صالح را ، گفت ای قوم من عبادت كنيد خداوند را [كه] نيست برای شما از خدايی غير از او ، آمده است شما را دليل آشكاری ( مدرك اثبات و برهانی ) از سرورتان ، اين ناقه ( ماده شتر ) خداوند برای شما نشانه ای ( معجزه ای ) [است] پس رهايش كنيد [كه] بخورد در زمين خداوند و نرسانيدش به بدی ( آسيبی ) [كه در صورت آسيب رساندن به او] فراميگيرد شما را عذابی دردناكی

  74. و ياد كنيد زمانی را كه قرار داد شما را جانشينان از بعد عاد ( قوم عاد ) و جای ( منزل ) داد شما را در زمين ، اتخاذ ميكنيد ( برمی گزينيد ) از دشتهای ( مناطق هموار و تراز ) آن قصرهايی و ميكنيد ( كنده كاری و تراش  ميدهيد ) كوهها را خانه هايی ، پس ياد كنيد الطاف ( نعمتهای ) خداوند را و عصيان نكنيد در زمين مفسدانه

  75. گفت بزرگان ( ريش سفيدان ) كسانی كه كبر ( نخوت ) ورزيدند از قومش برای كسانی كه ضعيف شدند برای كسی كه ايمان آورد از ايشان ، آيا [حتما] می دانيد كه بدرستی صالح فرستاده ای از سرورش [می باشد] ، گفتند ما به آنچه كه فرستاده شد به آن [رسالت] ، ايمان آورندگان [هستيم]

  76. گفت كسانی كه كبر ( خود بزرگی ) ورزيدند ، ما به كسی كه ايمان آورديد ، به او كافران ( بی اعتقادان ) [هستيم]

  77. پس ذبح كردند ( سربريدند ) ناقه ( ماده شتر خداوند را ) و تعدی ( سركشی ) كردند از دستور سرورشان و گفتند ای صالح ، بده ( بياور ) ما را به آنچه كه وعده ميدهی به ما اگر تو هستی از رسولان ( فرستاده شدگان )

  78. پس گرفت ايشان را لرزه ( زلزله ، زمين لرزه ) ، پس صبح كردند در سرای ( منزل و خانه ) هايشان دولا شدگان ( خم و سينه به زمين گذاشتگان )

  79. پس روی گرداند از ايشان و گفت ای قوم من ، حتما ابلاغ كرده ام شما را رسالت ( پيامبری ، پيغام رسانی ) سرورم را و نصيحت دادم برای شما و ليكن دوست نمی داريد ناصحان ( خير خواهان ) را

  80. و لوط  زمانی كه گفت برای قومش ، آيا می آوريد فحشايی ( گناهی بسيار بارز و مشخصی ) را كه پيشی ( سبقت ) نگرفت  از شما به آن [عمل] از احدی ( كسی ، شخصی ) از عالميان را

  81. بدرستی شما حتما می آوريد مردان را شهوتی ( شوق و علاقه ای جنون آميز ) از غير زنان ، بلكه شما قومی اسراف كنندگان ( از حد گذرنده و بيش از حد مصرف كنندگان ) [هستيد]

  82. و نبود جواب قومش مگر اينكه گفتند بيرونشان كنيد از قريه خودتان ، بدرستی ايشان انسيانی ( مردمی ) [هستند كه] پاكی ميجويند ( پاكی می طلبند )

  83. پس نجات داديم او و اهلش ( خانواده و اطرافيانش ) را بجز زنش [كه] بود از باقيماندگان ( جاماندگان )

  84. و بارانديم برای ايشان بارانی را ، پس نظاره كن [كه] چگونه بود عاقبت ( سرنوشت ) مجرمان 

  85. و به سوی [شهر] مدين برادرشان شعيب را ، گفت ای قوم من ، عبادت كنيد خداوند را [كه] نيست برای شما از خدايی غير از او ، آمده است شما را دليلی آشكاری از سرورتان ، پس وفا كنيد پيمانه ( واحد اندازه گيری ) و ترازو را و كم ارزش ( پست ) نكنيد مردم ( انسيان ) را اشيائشان ( اجناس و كالاها و اموالشان ) را و فساد ( تبهكاری ) نكنيد در زمين بعد اصلاح آن ، آن برای شما بهتری است جهت شما اگر شماييد مومنان ( باور آورندگان )

  86. و نه نشينيد ( نگرويد ) به هر ( تمام ) راهی ( طريقتی ) كه تهديد كنيد ( وعده به دهيد ) و سد كنيد از راه ( سلوك ) خداوند آن كس را كه ايمان آورد به او و [تا اينكه] اعمال ( جور و ستم ، اجحاف ، تحميل ) كنيد آن را انحرافی ( كجی و زير و بمی ) و به يادآوريد زمانی را كه بوديد اندكی ، پس زياد كرد شما را و نظاره كنيد [كه] چگونه بود عاقبت ( سرنوشت ) مفسدان ( تبهكاران )

  87. و اگر باشد طايفه ای از شما [كه] ايمان آوردند به آنچه كه ارسال شدم به آن و طايفه ای كه ايمان نياورده اند ، پس صبر ( استقامت ، حوصله ) كنيد تا اينكه حكم ( قضاوت و داوری ) كند خداوند مابين ما و اوست بهترين حاكمان ( قضات و داوران )

  88. گفت بزرگان ( ريش سفيدان ) كسانی كه كبر ( خودخواهی ) ورزيدند از قومش ، بايد بيرون كنيم تو را ای شعيب و كسانی را كه ايمان آوردند همراه با تو از قريه خودمان يا بايد بازگرديد ( مراجعت كنيد ) در ملت ( آيين ) ما ، [شعيب] گفت ، ولو اينكه باشيم كراهت كنندگان ( بی ميلی و خودداری كنندگان )

  89. [در آن صورت كه] افترا زده ايم برای خداوند كذبی ( دروغی ) را اگر بازگرديم در مرام ( عقيده ) شما بعد از زمانی كه نجات داد ما را خداوند از آن و شايسته نيست برای ما كه بازگرديم در آن مگر اينكه بخواهد خداوند سرورمان ، فرا گرفت سرور ما هر ( تمام ) چيزی را علمی ( آگاهی ) ، برای خداوند توكل كرديم  ، سرور ما بگشای ( پيروزی ده ) مابين ما و بين قوم ما به حقيقت ( واقعيت ، حقانيت ) و تو هستی بهترين گشايندگان ( پيروز و چيره شوندگان )

  90. و گفت بزرگان ( ريش سفيدان ) كسانی كه كفر ورزيدند از قومش ، اگر تبعيت كنيد شعيب را ، بدرستی شما آن زمان حتما زيان كاران ( خسران كنندگان ) [هستيد]

  91. پس گرفت ايشان را لرزه ( زلزله ، زمين لرزه ) ، پس صبح كردند در سرای ( منزل و خانه ) هايشان دولا شدگان ( خم و سينه به زمين گذاشتگان )

  92. كسانی كه تكذيب كردند شعيب را گويا نمانده بودند در آن ( قريه ) ، كسانی كه تكذيب كردند شعيب را ايشان زيان كاران [بودند]

  93. پس روی گرداند از ايشان و گفت ای قوم من ، حتما ابلاغ كرده ام شما را رسالات ( پيغامبری های ، پيام رسانی های ) سرورم را و نصيحت  كردم برای شما ، پس چگونه افسوس ( اندوه ) خورم برای قومی كافران ( ناسپاسان )

  94. و ارسال نكرديم در قريه ای  از نبی ( خبر رسانی ) مگر اينكه  گرفتيم اهلش را به سختی ها ( عذاب و مشقت ها ، تنگدستی ها ) و خسارات ( زيانها ، ناخوشی ها ) باشد برای ايشان كه گريه و زاری ( فروتنی ، ندامت ) كنند

  95. سپس بدل ( عوض ) كرديم مكان ( جای و محل ) بد ( سختی ، زشتی ) [را به] خوبی ( نيكی ، نيكويی ) تا اينكه راضی ( خشنود ، مال افزوده ) شدند و گفتند روی داده ( اتفاق افتاده ) است پدرانمان ( اجدادمان ) را آسيبها ( صدمه ها ) و مسرت ها ( شادابی ها ) پس گرفتيم ايشان را غافلگيرانه ای و [در حاليكه] ايشان نمی دانستند

  96. و اگر بدرستی اهل قريه ها ايمان می آوردند و تقوی ( پرهيزگاری ) می كردند ، حتما می گشوديم برای ايشان بركتهايی را از آسمان و زمين و ليكن تكذيب كردند ، پس گرفتيم ايشان را به [سبب] آنچه كه كسب ميكردند

  97. آيا پس ايمن شد اهل قريه ها كه بيايد ايشان را عذاب  ما شب هنگامی و [در حاليكه] ايشان [باشند] خوابيدگان

  98. يا ايمن شد اهل قريه ها كه بيايد ايشان را مصيبت ما روزی و [در حاليكه] ايشان بازی می كنند

  99. آيا پس ايمن شدند مكر خداوند را ، پس  ايمن نمی شود  مكر خداوند را  ( خود را ايمن نمی داند از مكر خداوند ) ، مگر قوم زيان كاران

  100. آيا راهنمايی ( دانسته )  نشده است برای كسانی كه ارث ميبرند ( وارث ميشوند ) زمين را از بعد اهلش كه اگر بخواهيم ميرسانيم ( نصيب ميكنيم ) ايشان را [مكافات و مجازاتی] به [سبب] گناهانشان و مُهر ميزنيم بر قلبهايشان پس ايشان نمی شنوند

  101. اين است [شرح حال] قريه ها [كه] تعريف ميكنيم برای تو از اخبارش و حتما آمده است ايشان را رسولانشان با بينات ( ادله روشن ) ، پس نبودند برای اينكه ايمان بياورند به آنچه كه تكذيب كردند از قبل ، آنچنان مُهر ميزند خداوند بر دلهای كافران

  102. و درنيافتيم ( نديديم ) برای اكثرشان از عهدی ( وفا به عهد و قول و قراری ، پيمانی ) و اينكه يافتيم اكثرشان را حتما فاسقان ( نا فرمانها )

  103. سپس مبعوث كرديم ( برانگيختيم ) از بعد ايشان موسی را به آياتمان ( معجزاتمان ) به سوی فرعون و سرانش ( وزيران و بزرگان حكومتش ، درباريانش ) ، پس ظلم كردند به آن ، پس بنگر كه چگونه بود عاقبت مفسدان ( تبهكاری كنندگان )

  104. و گفت موسی ای فرعون ، بدرستی من رسولی ( فرستاده ای ) از سرور عالميان [هستم]

  105. شايستگی ( سزاواری ) برای اينكه نگويم برای خداوند بجز حق ( حقيقت ، واقعيت ) ، آورده ام شما را به بيناتی ( ادله روشنی ) از سرور شما ، پس ارسال كن ( بفرست ) همراه با من پسران اسرائيل را

  106. گفت اگر تو آوردی به آيتی ( معجزه ای ) پس بده ( بياور ) به آن ، اگر هستی از راستگويان

  107. پس افكند عصايش را ، پس آنگاه آن ماری آشكاری [شد]

  108. و بيرون آورد دستش را ، پس آنگاه آن سپيدی ( درخشان و نورانی ) [شد] برای ناظران ( حضار )

  109. گفت سران ( درباريان ) از قوم فرعون كه بدرستی اين ساحری ( جادوگری ) داناست ( عالم و خبره ، چيره دست ، حرفه ای است )

  110. ميخواهد ( مصمم است ، در صدد است ) كه بيرون كند شما را از زمينتان ( حوزه اقتدارتان ، سرزمينتان ) ، پس چه چيزی فرمان ميدهيد

  111. گفتند برگردان او و برادرش را و بفرست در شهرها جمع آوری كنندگان را

  112. می آورند تو را به هر ( تمام ) ساحری دانايی ( زبر دست و استادی )

  113. و آمد ساحران ( جادوگران ) فرعون را ، گفتند بدرستی برای ما حتما اجری ( پاداشی ) [هست] اگر باشيم ما از غالب ( پيروز ، چيره ) شدگان ؟

  114. گفت بله و بدرستی شما حتما از نزديكان ( عزيز و گرامی شده ها ) [خواهيد بود]

  115. گفتند ای موسی آيا اينكه می افكنی و يا اينكه ميباشيم ما افكنندگان

  116. [موسی] گفت بيافكنيد ، پس آنگاه كه انداختند ، جادو كردند چشمان ( ديدگان ) انسيان ( مردم ) را ( چشم بندی و تر دستی كردند ) و هراسناك ( وحشت زده ) كردند ايشان را و آوردند به جادوی عظيمی

  117. و وحی كرديم به موسی كه بيانداز عصايت را ، پس آنگاه آن می گرفت ( فرو می برد ، فرو می ريخت ) آنچه را كه به دروغ ميساختند ( دروغ پردازی می كردند )

  118. پس واقع ( عملی و استوار ) شد  حق ( حقيقت ، واقعيت و درستی ) و باطل  شد آنچه را كه عمل ميكردند

  119. پس مغلوب شدند ( شكست خوردند ) آنجا و برگشتند كوچك ( حقير ) شدگان

  120. و افتاد ( افكنده شد ) ساحران ( تردستان ، شعبده بازان ) ، [در حاليكه] سجده كنندگان [بودند]

  121. گفتند ايمان آورديم به سرور عالميان

  122. سرور موسی و هارون

  123. گفت فرعون ، آيا ايمان آورديد به او قبل از اينكه اذن ( رخصت ) دهم برای شما ، بدرستی اين مكری ( دسيسه ای ) [است] كه مكر كرديد آن را در شهر برای اينكه بيرون كنيد از آن اهلش را ، پس به زودی ميدانيد

  124. حتما قطع ميكنم دستانتان و پاهايتان را از خلافی ( قرينه ای ) ، سپس حتما مصلوبتان ميكنم ( به دارتان می كشم ) جملگی

  125. گفتند ما به جانب سرورمان بازگردندگان [هستيم]

  126. و انتقام نمی گيری از ما  مگر [به دليل] اينكه ايمان آورديم به آيات ( معجزات )  سرورمان زمانی كه آمد ما را ، سرور ما به ريز برای ما صبری ( استقامت و پايداری ، حوصله ای ) را و به ميران ما را مسلمانان ( تسليم شدگان )

  127. و گفت سران ( درباريان ) از قوم فرعون ، آيا رها ميكنی موسی و قومش را برای اينكه فساد ( تبهكاری ) كنند در زمين و رها كند تو و خدايانت را ، [فرعون] گفت به زودی به قتل ميرسانيم  پسرانشان را و زنده ميگذاريم زنانشان را و ما برتر از ايشان توانايان [هستيم]

  128. گفت موسی برای قومش [كه] ياری خواهيد ( بطلبيد ) به [از] خداوند و صبر ( حوصله ) كنيد ، بدرستی زمين برای ( از آن ) خداوند است ، ارث ميدهد آن را [به] كسی  كه ميخواهد از بندگانش و عاقبت ( سرانجام ) برای متقيان ( خدا ترسان ) است

  129. گفتند اذيت  شديم از قبل اينكه بيايی ما را و از بعد آنچه كه آوردی ما را ، [موسی] گفت اميد است سرور شما را كه نابود كند دشمن شما را و جانشين ( جايگزين ) كند شما را در زمين ، پس بنگرد كه چگونه عمل ميكنيد

  130. و حتما گرفته ايم آل فرعون را به قحطی و نقصانی از ثمرات ( محصولات ، ميوه جات ) باشد برای ايشان كه متذكر شوند

  131. پس آنگاه كه آمد ايشان را خوبی ، گفتند برای [بخت] ماست اين و اگر اصابت می كرد ايشان را بدی ( سختی ) فال ميزدند (  نسبت ميدادند شومی و بد قدمی را ) به موسی و كسی كه همراه او بود ، بدانيد كه بدرستی جز اين نيست كه اقبالشان ( پرنده بختشان ،  فال بدشان ، شگون بد و بد يمنی و نحسی ) ايشان در نزد خداوند است و ليكن اكثرشان نمی دانند ( نمی فهمند )

  132. و گفتند هر چقدر كه بياوری ما را به آن از معجزه ای برای اينكه جادو ( افسون ) كنی  ما را به [وسيله] آن ، پس نيستيم ما برايت به ايمان آورندگان ( باور كنندگان )

  133. پس ارسال كرديم برای ايشان طوفان ( طواف كننده ، گرد باد ) و ملخ و شپش ( كنه ) و وزغ ( قورباغه خشكی ) و خون را معجزاتی ( نشانه هايی ) سوا شده ای ( جدا و تشريح شده ای ) ، پس تكبر كردند و بودند قومی مجرمان

  134. و هنگامی كه واقع شد ( روی داد ) برای ايشان بلا ( مصيبت ، اضطراب ، بيماری ، پليدی و كثافت ) ، گفتند ای موسی دعا كن ( بخوان ، بخواه ) برای ما سرورت را به آنچه كه عهد داد ( پيمان بست ) در نزد تو ، اگر برداشتی ( مرتفع كردی ) از ما مصيبت ( بلا ) را ، حتما ايمان می آوريم برای تو و حتما ميفرستيم همراه تو پسران اسرائيل را

  135. پس هنگامی كه بازكرديم ( رفع كرديم ) از ايشان مصيبت را تا مدت مشخصی  كه ايشان لغايت يابند ( به رسند ) به آن ، آنگاه ايشان تخلف ( پيمان شكنی ) كردند

  136. پس انتقام گرفتيم از ايشان ، پس غرق كرديم ايشان را در شط ( رود نيل ) به [سبب] اينكه ايشان تكذيب كردند به آيات ما و بودند از آن غافلان

  137. و ارث داديم  قوم را ، كسانی را كه بودند ضعيف ( خوار ) ميشدند مشرقهای زمين و مغربهای آن را ، آن را كه بركت داديم  در آن و تمام شد ( كامل شد )  كلمه ( گفتار ) سرورت [به] نيكويی  برای پسران اسرائيل به [سبب] آنچه كه صبر كردند و نابود كرديم آنچه را كه می ساخت  فرعون و قومش و آنچه را كه می افراشتند

  138. و گذرانديم ( جواز و مجوز تردد ) داديم به پسران اسرائيل شط ( رود نيل )  را ، پس در آمدند برای قومی كه گرد می آمدند ( حلقه ميزدند ، خدمت گزاری ميكردند ) برای ساخته شده هايی ( بتهايی ) برای ايشان ، گفتند ای موسی قرار بده  برای ما خدايی را آنچنان كه برای ايشان است خدايانی ، گفت بدرستی شما قومی [هستيد] كه جهل ( نادانی ، پافشاری بر سفاهت ) ميكنيد

  139. بدرستی اينان تباهی ( زايلی ، بيهوده ای ) [است] آنچه را كه ايشان در آن [عبادت هستند] و باطلی ( مردودی ) [است] هر آنچه كه عمل ميكنند

  140. [موسی] گفت آيا غير خداوند را بجويم ( بخواهم ) [برای] شما خدايی و [در صورتی كه] او فضيلت ( افزونی ، اضافی ،  نيكی ، برتری ، بهتری ، مزيت ، شايستگی ، رجحان ) داد شما را برای عالميان

  141. و زمانی كه نجات داديم شما را از آل فرعون ، روا ميكردند ( داغ ميكردند ) شما را ، سخت ( بد ) عذابی ( شكنجه ای ) را ، می كشتند پسرانتان را و زنده ميگذاشتند زنانتان را و در آن حال شما بلايی ( مصيبتی ، آزمايشی ) از سرورتان بزرگی ( با عظمتی ) [بود]

  142. و وعده گذاشتيم موسی را سی 30 شبی و تمام كرديم آن را به دهی ( ده شب ) ، پس تمام شد ميقات ( ملاقات ) سرورش چهل شبی و گفت موسی برای برادرش هارون ، جانشينی ( جايگزينی ) برايم شو در قومم و اصلاح كن و تبعيت نكن راه مفسدان ( تبهكاران ) را

  143. و هنگامی كه آمد موسی برای ملاقات گاه ما ، و تكلم كرد او را سرورش ، [موسي] گفت سرورم  بنمای مرا [تا] نظاره كنم به سويت ، [خداوند] گفت هرگز نمی توانی به بينی مرا و ليكن نظاره كن به طرف كوه ، پس اگر استقرار يافت ( ايستاده ماند ) مكانش را ، پس به زودی می بينی مرا ، پس هنگامی كه تجلی ( جلو ، انعكاس ، تابش ) كرد سرورش برای كوه ، قرار داد آن را  كوبيده ای ،  و فرو افتاد ( ولو شد ) موسی بيهوشی [شد] ، پس آنگاه كه به هوش آمد ، گفت پاك ( منزه ) هستی تو ، توبه ( برگشت ) كردم به سويت و من اولين مومنان هستم

  144. [خداوند] گفت ای موسی بدرستی من برگزيدم ( برتری دادم ) تو را برای انسيان ( مردم ) به رسالاتم ( پيغام رسانيم ، ماموريتهايم ) و به كلامم ( سخنم ) ، پس بگير آنچه را كه دادم به تو و باش از شاكران ( شكر و سپاس گزاران )

  145. و نوشتيم برايش در الواح از هر ( تمام ) چيزی ( مطلبی ) موعظه ای ( پند  و اندرزی ) و تفصيلی ( توضيح و تشريحی ) برای هر ( تمام ) چيزی ( مطلبی ) ، پس بگير آن را به قوتی ( جهد و جديتی ) و فرمان ده قومت را [كه] بگيرند به نيكوترين آن ، به زودی نشان ميدهم شما را سرای ( خانه ، جايگاه ) فاسقان ( نافرمانی كنندگان ) را

  146. به زودی منصرف ميكنم ( برمی گردانم ) از آياتم كسانی را كه تكبر ( خودخواهی ) ميكنند در زمين بدون حقانيت ( حق بودن و حق داشتن ) و اگر به بينند هر ( تمام ) آيتی ( نشانه و معجزه ای ) را ايمان نمی آورند به آن و اگر به بينند راه ( مسير ) رشد ( لغايت و كمال ، هشياری و آگاهی ، هدايت ) را نمی گيرند ( انتخاب نمی كنند ) آن را راهی ( طريقتی ) و اگر به بينند راه خطا ( گناه ، فريب ) را برمی گزينند آن را راهی ( طريقتی ) ، آن  به [اين دليل است] كه بدرستی ايشان تكذيب كردند به آياتمان و بودند از آن غافل شدگان

  147. و كسانی كه تكذيب كردند به آيات ما و لقاء ( ديدار ، الحاق ) آخرت ، هدر ( تلف ) شد اعمالشان ، آيا جزا  ميشوند مگر آنچه را كه عمل ميكردند

  148. و اتخاذ كرد قوم موسی از بعد آن از زيورآلاتشان گوساله ای را ، جسمی كه برای آن صدای گاوی  بود ، آيا نديده بودند كه بدرستی آن سخن نمی گفت ايشان را و هدايت نمی كرد ايشان را راهی ( مسير و طريقتی ) ، برگزيدند آن را و بودند  ظالمان

  149. و هنگامی كه ساقط شد ( به زمين افتاد ، سقوط كرد ) در دستانشان ( از دستشان به رفت ، نابود شد ) و ديدند كه بدرستی ايشان  گمراه  شده اند ، گفتند اگر رحم نكرده بود ما را سرورمان و نه آمرزيده بود برای ما ، حتما ميشديم از زيان كاران

  150. و هنگامی كه بازگشت موسی به جانب قومش خشمناك اسفناكی ( اندوهگين و افسرده ای ) ، گفت چه بد ( ناخوش آيند ) جانشين ( جايگزين ) شديد مرا از بعدم ، آيا سبقت گرفتيد ( تعجيل كرديد ) فرمان ( كار ) سرورتان را و انداخت الواح را و گرفت به سر برادرش ، ميكشيد او را به سويش ، [هارون] گفت پسر مادر ، بدرستی قوم ضعيف ( خوار ) كردند مرا و نزديك بودند كه به قتل رسانند مرا ، پس شماتت نكن برايم دشمنان را ( كار و انديشه ای نكن كه دشمنان به آن شاد شوند ) و قرار نده مرا همراه ( همتای ) قوم ظالمان

  151. [موسی] گفت سرورم ، بيامرز برايم و برای برادرم و داخل كن ما را در رحمتت  و تو هستی رحم كننده ترين رحم كنندگان

  152. بدرستی كسانی كه اتخاذ كردند گوساله را ، به زودی می رسد ايشان را خشمی از سرورشان و ذلتی در زندگانی دنيا و آنچنان جزا ( مجازات ) ميكنيم افترا ( تهمت ) زنندگان را

  153. و كسانی كه عمل كردند بدی ها را ، سپس توبه كردند ( برگشتند ) از بعد آن و ايمان آوردند ، بدرستی سرورت از بعد آن حتما آمرزنده ای مهربان است

  154. و هنگامی كه ساكت ( خاموش ) شد از موسی خشم ، گرفت الواح را و در نوشته های آن هدايتی  و رحمتی [باشد] برای كسانی كه ايشان برای سرورشان می ترسند

  155. و اختيار كرد موسی قومش را هفتاد مردی برای ميقات ( ملاقات ) ما ، پس هنگامی كه گرفت ايشان را لرزه ( زمين لرزه ، زلزله ) ، گفت سرورم ، اگر می خواستی نابود می كردی ايشان را از قبل ( پيش از اين ) و [همچنين] مرا ، آيا هلاك ميكنی ما را به [سبب] آنچه كه عمل كرد سفيهان از ما ، كه آن [نيست] مكر فتنه ( آزمايش ) تو [كه] گمراه می كنی به آن كسی را كه می خواهی و راهنمايی می كنی كسی را كه می خواهی ، تو ولی ( سرپرست ، دوست ) مايی ، پس بيامرز برای ما و رحم كن ما را و تو بهترين آمرزش كنندگانی

  156. و بنويس برای ما در اين دنيا نيكی و [همچنين] در آخرت ، ما راهی ( راهنمايی ) شديم به سوی تو ، گفت عذاب من نصيب ميشود ( اصابت می كند ) به آن ، كسی  را كه می خواهم و رحمتم  توسعه يافت هر ( تمام ) چيزی را ، پس به زودی می نويسم آن را برای كسانی كه می ترسند ( پرهيزگاری ) ميكنند و ميدهند زكات  را و كسانی كه ايشان به آيات ما ايمان می آورند

  157. كسانی كه تبعيت می كنند رسول ( فرستاده ) را ، نبی ( خبر رسانی ) [كه] امی ( چون مردم عادی ) [است] ، همان كسی كه می يابند او را نوشته شده ای در نزد ايشان در تورات و انجيل ، دستور ميدهد ايشان را به معروف ( كار نيكی ) و نهی ( منع ) ميكند ايشان را از  منكر ( ناخوش آيند و ناپسند ) و حلال ( آزاد ) ميكند برای ايشان پاكی ها  و حرام ( ممنوع و غير مجاز ) ميكند برای ايشان خبيثها ( ناپاكی و پليدی ها ) را و خالی ميكند ( زمين ميگذارد ) از ايشان سنگينی ( بار گناه ) ايشان را و زنجيرها ( قيد و بندها ، مشكلات دست و پا گير ) را ، آنكه بود برای ايشان ، پس كسانی كه ايمان آوردند به او و عزيز ( گرامی ) به دارند او را و ياری كنند او را و تبعيت كنند نور را ، آنكه نازل شد همراه با او ، آنها ، ايشانند رستگاران

  158. بگو ای انسيان ( مردم ) من رسول ( فرستاده ) خداوند به جانب شما به جملگی ( همگی ) [هستم] ، كسی كه از برای اوست فرمانروايی ( مالكيت ، پادشاهی ) آسمانها و زمين ، نيست خدايی مگر او ،  زنده ميكند و می ميراند ، پس ايمان آوريد به خداوند و رسولش ( فرستاده اش ) نبی ( خبر رسان ، ابلاغ گر ) امی (  درس نخوانده و مكتب نرفته ، چون عموم مردم آن زمان ) ، كسی كه ايمان دارد به خداوند و كلماتش ( سخنانش ) و تبعيت كنيد او را ، باشد برای شما كه هدايت شويد ( راه يابيد )

  159. و از قوم موسی امتی ( گروهی ، جمعيتی ) [است كه] هدايت ميكنند به حقيقت ( واقعيت و درستی ) و به آن عدل ( انصاف ، مروت ) ميكنند

  160. و جدا ( سوا ، تقسيم )  كرديم ايشان [را به] دو ده ( دوازده - 12 ) گروههايی ( تيره و نوادگانی ، طبقات خانوادگی ) امتهايی و وحی كرديم به سوی موسی زمانی [كه در صدد] سيرآب كردن [برآمد] او قومش را  ، كه بزن به عصايت سنگ ( سخره ) [را] ، پس روان شد ( جوشيد ) از آن دو ده ( دوازده - 12 ) چشمه‌ای ، دانسته بود ( شناخته بود ) هر ( تمام ) انسيانی ( مردمی ) نوشيدنی ( شربگاه ) شان [را] و سايه انداختيم برای ايشان ابرها [را] و نازل كرديم برايشان من ( شيره و شهد گياهی و نباتی ، شير درختی ) و سلوی ( كباب يك نوع پرنده خوشمزه همانند بلدرچين و قرقاول ) ، بخوريد از پاكی‌ها ، آنچه [را كه] رزق ( روزی ) داديم شما را و ظلم نكردند ما را و ليكن خودهايشان را ظلم ميكردند

  161. و زمانی كه گفته شد برايشان سكونت يابيد ( ساكن شويد ) اين قريه ( شهر ) را و بخوريد از آن [از] جايی كه خواستيد و بگوييد مغفرت ( توبه ، ببخش ما را ) و وارد شويد درب را  سجده كنانی [كه] می بخشيم برای شما خطاهای شما را ، به زودی می افزايم محسنين ( نيكوكاران را )

  162. پس بدل ( تبديل ) كرد كسانی كه ظلم كردند از ايشان گفتاری را غير از آنكه گفته شد برای ايشان ، پس ارسال كرديم برای ايشان عذابی را از آسمان به [سبب] آنچه كه ظلم ميكردند

  163. و سوال كن ايشان را از [حكايت]  قريه ،  آن كه بود كنار دريا ، زمانی كه عدوان ( تجاوز و تعدی ) ميكردند در شنبه ( روز شنبه روزی برای بنی اسرائيل همچون روز جمعه برای مسلمان ) زمانی كه می آمد ايشان را ماهيانشان [در] روز شنبه ايشان آشكاری ( شارع و هويدايی ) و روزی كه شنبه نبودند  نمی آمد  ايشان را ، آنچنان امتحان ميكرديم ايشان را به [سبب] آنچه كه فسق ( نافرمانی ) ميكردند

  164. و زمانی كه گفت امتی از ايشان [كه] چرا موعظه ( پند و اندرز ) ميكنيد قومی را كه خداوند نابود ( مهلك ) كننده  ايشان است يا عذاب دهنده ايشان است عذابی شديدی را ، گفتند معذوريتی ( عذر و بهانه موجهی ، رفع مسئوليتی ) به جانب سرور شماست و باشد كه ايشان تقوی كنند (  پرهيزگاری كنند )

  165. پس هنگامی كه فراموش كردند آنچه را كه تذكر ( يادآور ، پند و اندرز ) شدند به آن ، نجات داديم كسانی را كه نهی ميكردند از بدی  و گرفتيم كسانی را كه ظلم كردند به عذاب سخت به [سبب] آنچه كه فسق ميكردند

  166. پس آنگاه كه تجاوز ( تعدی ، عصيان ) كردند از آنچه كه نهی شدند از آن ، گفتيم برای ايشان [كه] بشويد بوزينه ای رانده  شدگان ( از انسانيت ترد شدگان )

  167. و زمانی كه خبر ( آگهی ، اعلام ) داد سرورت [كه] حتما برمی انگيزد برای ايشان تا روز قيامت كسی را كه ميچشاند ( داغ ميكند ، اعمال ميكند ) ايشان را بد ( سخت ) عذابی ، بدرستی سرورت حتما زود پيگرد ( سريع جهت عقوبت و مجازات ) [است] و بدرستی او حتما آمرزنده ای مهربانی است 

  168. و جدا ( سوا ) كرديم ايشان را در زمين امتهايی ، از ايشان [است] صالحان و از ايشان [است] غير آن و امتحان كرديم ايشان را به نيكی ها و بدی ها ، باشد برای ايشان كه بازگردند

  169. پس جايگزين شد از بعد ايشان جانشينی [كه] وارث شدند ( ارث بردند ) كتاب را [كه] ميگيرند ( انتخاب ميكنند ) متاع ( مال و دارايی ) اين نزديك ( فوری و نقد دنيا ) را و ميگويند [كه] به زودی آمرزيده ( بخشوده ) شود برای ما و اگر بيايد ايشان را متاعی ( مالی ، نصيبی ) همانندش  ميگيرند آن را ، آيا گرفته نشد برای ايشان ميثاق ( عهد و پيمان ) كتاب كه نگويند برای خداوند مگر حق ( حقيقت ، واقعيت ) و درس بخوانند ( فرا گيرند ) آنچه را كه در آن است و سرای آخرت بهتريست برای كسانی كه تقوی ( پرهيزگاری ) ميكنند ، آيا پس انديشه ( تعقل ) نمی كنيد 

  170. و كسانی كه توسل ( تمسك )  ميكنند به كتاب و به پا ميدارند صلات ( نماز ، درود به خداوند ) را ، ما ضايع ( زايل ) نمی كنيم اجر ( مزد و پاداش ) مصلحان ( اصلاح گران را )

  171. و زمانی كه بلند كرديم كوه را بالای سرشان ، گويا بدرستی آن بود همانند سايه اندازی و گمان كردند كه بدرستی آن فرود آينده ای به ايشان [است] ، [گفتيم] بگيريد آنچه را كه داديم شما را به قوتی و ياد كنيد آنچه را كه در آن است ، باشد برای شما كه تقوی ( پرهيزگاری ) كنيد

  172. و زمانی كه گرفت سرورت از پسران آدم از پشتهايشان ذريه ( نسل و تبار ، فرزندان ) ايشان را و شاهد كرد ( شهادت گرفت ) ايشان را برای خودشان [كه] آيا نيستم به سروری شما  ، گفتند بله ، شهادت داديم  كه [نه] گوييد روز قيامت [كه] ما بوده ايم از اين [موضوع] غافلان

  173. يا بگويند كه جز اين نيست كه شريك گرداند ( مشرك شد ) اجدادمان از قبل  و بوديم فرزندانی ( نواده گانی ) از بعد ايشان ، آيا پس هلاك ميكنی ما را به [سبب] آنچه كه عمل كرد بطلان كاران ( باطل شدگان )

  174. و آنچنان تشريح ميكنيم آيات را و باشد برای ايشان [كه] برگردند

  175. و بخوان برای ايشان خبر كسی را كه داديم [به] او آياتمان را ، پس [خود را] عاری  كرد ( برهنه شد ) از آن ، پس دنبال كرد او را شيطان ، پس شد از فريب خوردگان ( مغرور شدگان )

  176. و اگر می خواستيم  ، حتما بلند ميكرديم او را به [وسيله] آن و ليكن او ميل كرد ( خزيد ) به جانب زمين و تبعيت كرد هوايش ( تمايلاتش ) را ، پس مثال او همچون مثال سگ است كه اگر بار كنی برايش ، زبان درآورد ( له له كند ) و اگر ترك كنی ( به حال خود واگذاری ) آن را ، [مجددا]   زبان در می آورد ( له له می كند ) ، آن است مثال قوم كسانی كه تكذيب كردند به آيات ما ، پس تعريف  كن داستان ( تاريخچه ) را باشد برای ايشان كه تفكر ( انديشه ) كنند

  177. بد [است] مثالی قوم كسانی كه تكذيب كردند به آيات ما و خودشان را ظلم ميكردند

  178. كسی را كه هدايت ميكند خداوند ، پس اوست راهنمايی شده و كسی را كه  گمراه ميكند ، پس آنها ، ايشانند زيان كاران

  179. و حتما رها  كرده ايم ( واگذارده ايم ) برای جهنم كثيری ( بسياری ) از جن و انس را ، [چرا كه] برايشان است قلبهايی كه نمی فهمند ( درك نمی كنند ) به آن و برای ايشان چشمانی [است كه] نمی بينند به آن و برای ايشان گوشهايی [است كه] نمی شنوند به آن ، آنهايند همانند چهار پايان ( دامها ) بلكه ايشان گمراه ترند ، آنها ، ايشانند غافلان

  180. و برای خداوند است اسامی  نيك ( نامهای خوب ) ، پس بخوانيد او را به آن و رها كنيد كسانی را كه انحراف ( كج روی ) ميكنند در نامهايش ، به زودی جزا ( مجازات ) ميشوند [به سبب] آنچه كه عمل ميكردند

  181. و از كسی كه خلق كرديم ما ، امتی [است كه] هدايت می كنند به حقيقت ( واقعيت ) و به آن عدالت ( انصاف ) ميكنند

  182. و كسانی كه تكذيب كردند به آيات ما ، به زودی و به تدريج بگيريم ايشان را از جايی كه نمی دانند

  183. و مهلت ميدهم برای ايشان [كه] بدرستی ترفند من محكمی ( كار آمدی ) است

  184. آيا تفكر نمی كنند [كه] نيست برای يار ( رفيق ، دوست ) ايشان از جنونی كه او [نيست] جز هشدار دهنده ای آشكاری

  185. آيا نظاره نمی كنند در بزرگی ( عظمت ) آسمانها و زمين و هر آنچه را كه خلق كرد خداوند از چيزی ( موجودی ) و اينكه شايد كه نزديك شده باشد اجل ايشان ( موعدشان ) ، پس به كدام حديث بعد آن ايمان می آورند

  186. كسی را كه گمراه ميكند خداوند ، پس نيست هدايت كننده برای او و رها ميكند ايشان را در طغيانشان سرگشتگان [باشند]

  187. ميپرسند تو را از ساعت ( وقت قيامت ) كه كی باشد استقرار ( توقف و ايستادن ، روی داد ) آن ، بگو جز اين نيست كه علم ( فهم ) آن در نزد سرورم [است] ، آشكار نكند ( نمی تواند بكند ) آن را برای وقت ( زمان مقرر ) اش  مگر او ، سنگين ( دشوار و سخت ) شود در آسمانها و زمين [كه] نمی آيد شما را مگر غافل گيرانه ای ، ميپرسند تو را گويا بدرستی تو مطلعی  از آن  ( به چون و چند آن كاملا آگاهی )  ، بگو جز اين نيست كه علم آن در نزد خداوند است و ليكن اكثر انسيان ( مردم ) نمی دانند

  188. بگو مالك نيستم برای خودم نفعی و نه ضرری را مگر آنچه را كه خواهد خداوند و اگر بودم دانای غيب حتما زياده ميگرفتم از خير و لمس نمی كرد ( نميرسيد ) مرا بدی ، كه من [نيستم] مگر هشدار دهنده ای و بشارت دهنده ای برای قومی كه ايمان می آورند

  189. اوست كسی كه خلق كرد شما را از شخصی تكی و قرار داد از او زوجش را برای اينكه سكنی ( تسكين ) گزيند به جانبش ، پس زمانی كه پوشاند ( فرا گرفت ) او را ، حمل كرد ( برداشت ) باری سبكی را ، پس سپری كرد به آن ، پس آنگاه كه سنگين شد ، دعا ( صدا ) كردند خداوند سرور آن دو را ، اگر بدهی ما را صالحی ( فرزند نيكی ) ، حتما ميشويم از شاكران

  190. پس آنگاه كه داد آن دو را صالحی ، قرار دادند آن دو برای او شريكان در آنچه كه داديم به آن دو ، پس عالی رتبه ( متعالی ) است خداوند از آنچه كه شريك ميكنند

  191. آيا شريك ميكنند آنچه را كه خلق نمی كند چيزی را و ايشان درست شده اند ( ساخته و خلق شده اند )

  192. و استطاعت ندارند برای ايشان كمكی ( ياری ) را و نه خودهايشان را ياری كنند

  193. و اگر بخوانی ايشان را به سوی هدايت ، تبعيت نمی كنند شما را ، يكسانی است برای شما ، بخوانيد ايشان را يا شما باشيد بی صدايان

  194. بدرستی كسانی را كه دعا ( صدا ) ميكنيد از غير خداوند ، بنده گانی امثال شمايند ، پس صدا كنيد ايشان را ، پس ميبايست استجابت ( جواب گويی ) كنند برای شما اگر هستيد راستگويان

  195. آيا برای ايشان پاهايی [است كه] راه بروند به [وسيله] آن يا برای ايشان دستانی [است كه] يورش ببرند به آن يا برای ايشان چشمانی [است كه] می بينند به آن يا برای ايشان گوشهايی [است كه] ميشنوند به آن ، بگو بخوانيد شريكانتان را ، سپس ترفند زنيد مرا پس منتظر نشويد

  196. بدرستی سرپرست ( دوست ) من خداوند كسی است كه نازل كرد كتاب را و او ولايت ( سرپرستی ) ميكند صالحان را

  197. و كسانی را كه می خوانند از غير او ، استطاعت ندارند ياری شما را و نه خويشتن را ياری كنند

  198. و اگر بخوانيد ايشان را به سوی هدايت ، نمی شنوند و می بينی ايشان را كه می نگرند به سويت و [در حاليكه] ايشان نمی بينند

  199. به گير ( پيشه كن ) عفو را و فرمان ده به عرف ( كار نيك ، معروف ) و اعراض كن از جاهلان ( نادانها )

  200. و اما اگر وسوسه ميكند تو را از [طرف] شيطان وسوسه‌ای ، پس پناه بر ( پناه خواه ) به خداوند ، بدرستی اوست شنوايی دانايی

  201. بدرستی كسانی كه تقوی كردند ( پرهيزگاری كردند ) زمانی كه رسيد ( لمس كند ) ايشان را طايفه‌ای از شيطان ، متذكر ( يادآور ) ميشوند [خداوند را] ، پس آنگاه ايشان بينايان ( آگاهان ) ميشوند

  202. و برادرانشان فرو می برند ( توسعه می دهند ) ايشان را در  فريب ( غرور ) سپس كوتاهی ( كم كاری ، بی كفايتی ) نمی كنند

  203. و زمانی كه نياورده ای ايشان را به آيه ای ، گفتند چرا بر نمی گزينی آن را ، بگو جز اين نيست كه تبعيت ميكنم آنچه را كه وحی ميشود به سويم از سرورم ، اين بصيرتهايی ( ديده و روشنگری هايی ) از سرور شماست و هدايتی و رحمتی برای قومی كه ايمان می آورند

  204. و زمانی كه خوانده شود قرآن ، پس گوش فرا دهيد برای آن و ساكت ( خاموش ) شويد ، باشد برای شما كه رحم كرده شويد ( مورد رحم واقع شويد )

  205. و ياد كن سرورت را در خودت زاری كنانی و آهسته ای  و بدون آشكار ( روشن ) از سخن به صبحگاه ( سحر ) و شامگاه و نباش از غافلان

  206. بدرستی كسانی كه در نزد سرورت هستند تكبر ( خود بزرگی ) نمی كنند از عبادت ( بندگی ) او و تسبيح ( خدا را به پاكی  ياد ) ميكنند او را و برای او سجده ( فروتنی ) ميكنند