Home   |  تماس با ما و ارسال مطالب |  پروژه‌ها  | نرم‌افزارهاي مورد نياز |

home

 

26-03-2009

 

سوره مدثر ، مكي 56 آيه

 

 

به نام خداوندِ رحم كنندهِ ( بخشنده ، گذشت كننده )  مهربان ( با شفقت ، با عاطفه )

 

  1. اي گليم ( جامه خواب ، پتو ) به خود پيچيده ( پيچيده شده و پنهان شده در گليم )

  2. بلند شو ( بيدار شو ) ، سپس هشدار ده ( بترسان )

  3. و سرورت را ، پس بزرگ دار (  به بزرگي بشمار و ياد كن ، به بزرگي نام كن )

  4. و لباست  را ، پس تميز دار ( پاك و تميز کن )

  5. و ناپاكي ( پليدي ، چركي ، كثيفي ، كثافت ) را ، پس دوري كن

  6. و منت نگذار ، [كه در صورت منت گذاشتن] زياده روي ميكني ( زياده ميخواهي ، از حد ميگذري )

  7. و براي سرورت ، پس صبر كن ( صبور باش ، شكيبا شو ، پايداري و استقامت كن )

  8. پس زماني كه دميده شود ( نواخته شود ) در ناقور ( شيپور ، صور ، آلت صوتي از شاخ حيوانات ، ناقارا يك نوع طبل و تنبك آذري است )

  9. پس آن روزگاري ، روزي  دشواري ( در اسارت و قيد و بندي ) [است]

  10. براي كافران غير آساني [باشد]

  11. واگذار مرا ( رهايم كن ) و كسي را كه آفريدم به تنهايي

  12. و قرار دادم  برايش دارايي  پهناوري ( گسترده شده‌اي ، توسعه يافته‌اي ) را

  13. و پسران  حاضراني ( رويت شوندگاني ) را

  14. و آماده كردم ( تمهيد كردم ، پروراندم ) برايش ، فراهمي ( تمهيدي ، گستردني ، از پيش آماده شدني ، تداركي ) را

  15. سپس طمع دارد كه زياد كنم

  16. چنين نيست ، بدرستي اوست براي  آياتمان ، ستيزه جويي ( مخالفي ، لج بازي ، عنادي  ، دشمني ، ناسازگاري )

  17. به زودي مكلفش ميكنم ( نصيبش ميكنيم ) سختي ( دشواري ، رنج ) را ( از سربالايي بالا رفتن ، از شيب تند بالا رفتن ، نفس نفس زدن را )

  18. بدرستي او فكر كرد و ارزيابي كرد ( سنجيد ، برآورد كرد ، كارشناسي كرد )

  19. پس به قتل برسد  چگونه وزن كرد ( تجزيه و تحليل كرد )

  20. سپس به قتل برسد  چگونه سنجيد

  21. سپس نظاره كرد ( نگريست )

  22. سپس عبوس شد ( قيافه گرفت ، رو ترشي كرد ) و رنگ گرفت ( چهره‌اش دگرگون شد ، چهره درهم كشيد )

  23. سپس پشت كرد و خود بزرگي كرد ( خودخواهي ، كبر ، نخوت و جاه طلبي كرد )

  24. پس گفت كه اين [نيست] مگر  جادويي [كه] تاثير ميگذارد ( بر احساسات غلبه ميكند ، چشم بندي ميكند ، احساسات را تحريك ميكند ، اثر ميكند ، پي در پي مي آيد )

  25. كه اين  [نيست] مگر  گفتار بشر ( موجود دو پا )

  26. به زودي  مي كشانم او را ( در مي آورمش ، وارد ميكنمش )  [به] سقر

  27. و چه چيز آگاه ( معلوم و مشخص ، دانا ، با خبر ) كرد تو را  ، كه چيست  سقر ( جحيم )

  28. نه باقي ميگذارد ( ساكن نگه‌ميدارد ) و نه رها ( ول ) ميكند

  29. تيره كننده‌اي ( برنزه و گندم گون كننده‌اي ، سوزاننده و داغ كننده‌اي ، سياه و كبود كننده‌اي ) براي پوست [است]

  30. براي آن [جهنم است] نه ده ( نوزده 19 ) [تن ، نفر ، مامور و مَلَك ...]

  31. و قرار نداديم اصحاب ( صاحبان ، ماموران ، گروه و حزب ) آتش را مگر  ملائکه‌اي  و قرار نداديم تعدادشان را مگر  فتنه‌اي ( مايه امتحان و آزمايشي ، بلا و مصيبتي ) براي كساني كه كفر ورزيدند ، [همچنين] براي اينكه  يقين بياورند كساني كه داده شدند  كتاب ( تورات و انجيل ) را و  بيافزايد كساني را كه ايمان آوردند  اعتقادي ( ايماني ، دلگرمي ، امنيت خاطري ، آسودگي و امنيتي ، باوري ) را ،  و مردد ( مشكوك ، دو دل ) نشود  كساني كه عطا شدند كتاب ( تورات و انجيل ) را و [همچنين] مومنان ، و [نيز] براي اينكه بگويد كساني كه  در قلبهايشان مرضي  [است] و [همچنين] كافران ! [كه] چه چيز قصد  كرد خداوند به اين مثالي ( گفتار و حديث ) ؟ آنچنان گمراه ميكند خداوند كسي را كه ميخواهد و هدايت ميكند كسي را كه بخواهد و نمي داند ( نمي شناسد ) لشگرهاي  سرورت را مگر  او ( خودش ) و نيست آن ، مگر  ذكري  براي بشر ( جماعت ، مردم ، موجود و موجودات دو پا )

  32. چنين نيست ، سوگند ماه را

  33. و [همچنين] شب ، هنگامي كه پشت كند

  34. و [همچنين] صبح ، هنگامي كه روشن شود ( عزيمت و عازم شود ، راهي شود )

  35. بدرستي آن ، حتما يكي از بزرگان ( كبيران ، با عظمتها ) [است]

  36. بيم دهنده‌اي  براي  بشر ( جماعت ، مردم ، موجود و موجودات دو پا )

  37. براي كسي كه خواست از شماها كه مقدم شود ( جلو زند ، اول شود ، صدرنشين شود )  يا تاخير كند ( عقب بماند ، آخر شود ، بازپس بماند )

  38. ( هر ) تمام نفسي ( شخصي ، وجود خود موجودي و خود شخصي )  به آنچه كه كسب كرد ، رهني [است] ( بازداشت و گرو و درگيري است )

  39. مگر  گروه ( معاشرين ، اهل ، پيروان ، ياران ، دوستان ) راست ( با يمن ، خوش وقت و خوش شگون ، نيك عاقبت ، سمت و طرف و دست راست )

  40. در باغهايي ( بهشتهايي ) ، سوال ميكنند

  41. از [احوال] مجرمان

  42. چه چيز شما را درآورد ( درنورديد ) در سقر

  43. گويند ، نبوده‌ايم از صلات گويان ( نماز خوانندگان ، به خداوند درود فرستندگان )

  44. و  نبوده‌ايم [كه] بخورانيم مسكين را ( فقير ، درمانده و نيازمند را )

  45. و ما فرو ميرفتيم با فرو روندگان

  46. و ما تكذيب ميكرديم به روز دين ( روز  قيامت )

  47. تا اينكه آمد ( داده شد ) ما را  يقين ( اطمينان قطعي و واقعيتي كه در هنگام مرگ هم حاصل ميشود ، علم و دانستن بدون شك و شبهه )

  48. پس نفع  نمي‌كند ايشان را ، شفاعت ( ميانجي گري ، پا در مياني ، پشتيباني ) شفاعت كنندگان

  49. پس چيست برايشان [چه شده ايشان را كه] از تذكر  اعراض كنندگان [هستند]

  50. گويا بدرستي ايشانند همانند خراني ( الاغي ) رميده شده‌اي ( فراري داده شده‌اي )

  51. فرار كرده از شير وحشي ( شكارچي درنده سنگدلي )

  52. بلكه ميخواهد هر ( تمام ) مردي از ايشان كه آورده شود ( داده شود )  مصحفي ( كتاب صحافي شده‌اي ، نامه‌اي ) انتشار يافته‌اي ( سر بازي ، بازگو شده‌اي ، روشن و آشكار و بر ملا شده‌اي ) را

  53. چنين نيست بلكه نمي‌ترسند  آخرت را

  54. بدينگونه نيست ، بدرستي آن تذكريست

  55. پس كسي كه خواست ، ذكرش كند

  56. و ذكر ( ياد ) نمي‌كنند مگر اينكه بخواهد خداوند ، اوست سزاوار ( لايق ، داراي اهليت ، داراي صلاحيت ) ترس و سزاوار هراس ( پرهيزگاري ، تقوي ) و  والي  ( سزاوار، لايق ، داراي اهليت ) گذشت ( آمرزش ، بخشش )