Home   |  تماس با ما و ارسال مطالب |  پروژه‌ها  | نرم‌افزارهاي مورد نياز |

home

 

03-09-2010

 

سوره عبس ، مكی 42 آيه

 

به نام خداوندِ رحم كنندهِ ( بخشنده ، گذشت كننده )  مهربان ( با شفقت ، با عاطفه )

  1. عبوس شد ( قيافه گرفت )  و روی برگرداند

  2. كه آمد او را [آمد نزد او] كوری

  3. و چه چيز آگاه ميكند تو را ، شايد كه او پاكيزگی می جويد

  4. يا ذكر ميكند ، پس فايده ميدهد او را  ذكر ( پند و اندرز )

  5. اما  كسی كه [احساس] بی نيازی كرد

  6. پس تو برای او می خواهی ( خواستاری ، مشتاقی ، در صدد او برمی آيی ، او را صدا و دعوت ميكنی ، راغب هستی ، هوا خواهی ، پذيرايی ميكنی )

  7. و نيست برای تو [مسئوليتی] كه اگر پاكی  نه جويد

  8. و اما كسی كه آمد تو را [در حاليكه] می دويد ( عجله ميكرد )

  9. و [در حاليكه] او می ترسيد

  10. پس تو از او سرگرمی ( مشغله كاری و فكری داری ، مشغولی ، وقت و فرصت نداری به او به پردازی ، از سرت به در ميكنی )

  11. چنين نيست ، بدرستی آن تذكری ( پند آموزی ) [است]

  12. پس كسی كه خواست  ذكرش كند

  13. در صحفی ( مصحف هايی ، صحافی شدهايی ، كتابهايی ، نامه هايی ) گرامی شده ای ( ارجمندی ، بزرگواری ، عزيز و با منزلت شده ای ) [ميباشد]

  14. بلند و بالا شده ای ( عالی مقامی ، بلند مرتبه شده ای ، بالا برده شده ای ) پاك شده ( منزه شده ، پاكيزه شده )

  15. به دست سفيری ( فرستاده شده ای ، پيكی ، به ماموريت ارسال شده ای )

  16. گرامی ( ارجمند ) نيكويی ( خوبی ، خيری ، نيكی )

  17. كشته شود  انسان ، چه ( چه اندازه ) ناسپاسی ( كفر و نا شكری ) كرد او را ( خداوند را )

  18. از چه ( كدامين ) چيزی آفريد او را ( انسان را )

  19. از نطفه ای آفريد او را ، پس تقدير ( اندازه ، مقدر ، وزن ، سنجش ) كرد او را

  20. سپس راه ( مسير ،  سير و حركت و پيشرفت ) را آسان گرفت ( سهل و ميسر كرد ) [به] او

  21. سپس ميراند او را  ، پس قبر ( دفن ، مدفون ) كند او را

  22. سپس  زمانی كه خواست ، باز ( بيرون ، خارج ، انتشار ، سرباز، نبش قبر ، پديدار ، زنده ) ميكند او را

  23. چنين نيست ، هنوز بجا نياورده است ( مقتضی نكرده است ) آنچه را كه فرمان دادش [خداوند]

  24. پس ميبايست  نظاره  كند انسان به جانب طعامش

  25. بدرستی ما سرازير كرديم آب را ، سرازيری ( رو به پايينی ، ريزشی )

  26. سپس شكافتيم زمين را ، شكافتنی

  27. پس رويانيديم ( سبز كرديم ) در آن  دانه ای ( بذر و تخم گياهی ) را

  28. و انگوری ( تاكی ) و صيفی جاتی

  29. و زيتونی و نخلی ( درخت خرمايی ) را

  30. و باغ های حصار شده  ، پر درخت كت و كلفتی ( انبوه و متراكمی ، پر پشتی ) را

  31. و ميوه جاتی و سبزيجاتی ( علوفه ای ) را

  32. بهره مندی ( متاعی ) برای شما و برای چهار پايانتان ( دامهايتان ) [باشد]

  33. پس هنگامی كه آيد صدای هولناك ( موج انفجار ، صدای بلند و گوش خراشی كه باعث كر شدن گوش شود )

  34. روزی كه فرار ميكند مرد از برادرش

  35. و [از] مادرش و [همچنين] پدرش

  36. و همسرش ( همنشينش ) و پسرانش

  37. برای ( تمام ) هر مردی از ايشان [است] در چنين روزگاری  شانی ( وضعيتی ، مقامی ، اهميتی ، منزلتی ، جايگاهی ) [كه] كفايت ميكند او را ( بسنده  ميكند او را )

  38. صورتهايی در چنين روزگاری ،  متبسم شده ای ( مژده داده شده ای ) [است]

  39. خنده رو شده ای ( به خنده آورده شده ای ) ، مسرور شده ای ( خوشحال ، خوش خبر ، شادمان شده ای )

  40. و صورتهايی در چنين روزگاری ، برای آن غباری ( گرد و خاكی و چرك و چروك و كينه و زخمی ) [باشد]

  41. تكليفش ( نصيبش ) ميشود ، رو سياهی ( دوده و سياهی و كبودی روی چهره ، پريشانی ، افسردگی )

  42. ايشان ، ايشانند ناسپاسی كرده ( كفران كرده ) ، هرزگی كننده ( فسق و فجور كرده )